«عبدالکامل» نخستین روحانی سیاه‌پوست کامرون

مستبصر کامرونی:
امام رضا(ع) شیعه ام کرد

«عبدالکامل» نخستین روحانی سیاه‌پوست کامرون می‌گوید: قبلاً اگر یک میلیون تومان هم به من می‌دادند، راضی به پوشیدن لباس روحانیت نمی‌شدم اما الان با افتخار این لباس را بر تن می‌کنم. او آرزو دارد روزی فرارسد که شیعیان کامرون برای خودشان قبرستان مجزا داشته باشند. 

 امام رضا(ع) شیعه ام کرد

به گزارش خبرگزاری اهل‌بیت(ع) ـ ابنا ـ شهریور امسال بود که حجت‌الاسلام عبدالکامل عباس به عنوان خادم نمونه فرهنگ رضوی در یازدهمین جشنواره بین‌المللی فرهنگی هنری امام رضا(ع) تقدیر شد و بار دیگر به حرم یار پا گذاشت.

او که تاکنون یک بار به کربلا و یک مرتبه هم به خانه خدا مشرف شده است، حال و هوای زیارت حرم رضوی را متفاوت توصیف می‌کند و می‌گوید از اولین باری که به حرم رفته و مهر امام رضا(ع) به دلش افتاده است، سیزده ـ چهارده سالی می‌گذرد و در این مدت، مرتباً برای زیارت مجدد لحظه‌شماری می‌کرده، اما هزینه سفر مجدد به پایتخت معنوی ایران را نداشته است.

او از کامرون آمده، از همسایگی آفریقای مرکزی، مثل همه آفریقایی‌ها، چهره‌ای سیاه و هیبتی مردانه دارد، اما سخن‌گفتن را که آغاز می‌کند، عطوفت و مهربانی از میان کلماتش پر می‌کشند و روی دلت می‌نشینند. زبان اصلی‌اش فرانسوی است، اما فارسی را هم نسبتاً خوب صحبت می‌کند، البته گاهی هم تپق می‌زند و به پدر خانمش می‌گوید «پدر شوهرم»!

37 سال دارد و اکنون امام جماعت مسجد امام حسین(ع) و نایب‌رئیس مؤسسه اهل البیت(ع) در «دوالا» بزرگترین شهر کامرون و پایتخت اقتصادی این کشور است. غیر از او دو طلبه بومی دیگر نیز در دوالا هستند که البته هنوز تحصیلاتشان کامل نشده است. در این باره می‌گوید: الان تعداد 15 کامرونی در ایران مشغول تحصیل هستند که چهار تن (دو زن و دو مرد) در مشهد، چهار نفر در اصفهان و مابقی در قم علوم دینی را فرا می‌گیرند.

عبدالکامل که از پوشیدن لباس روحانیت احساس رضایت دارد، آرزو می‌کند روزی فرا رسد که شیعیان کامرون برای خودشان قبرستان مجزا و کرسی مجلس داشته باشند.

شما را به خواندن این گفت‌وگو دعوت می‌کنیم.

 اهم موضوعاتی که در این مصاحبه مطرح شده، به شرح ذیل است:

ـ امام رضا(ع) را زیارت کردم و شیعه شدم

ـ وهابی‌های کامرون، شیعه را کافر معرفی می‌کنند

ـ فرزندانم در قم متولد شدند

ـ همسرم یک سال پس از من شیعه شد

ـ مسیحی‌ها را هم در مؤسسه‌مان می‌پذیریم

ـ مسجدمان 400 نمازگزار دارد

ـ بیش از نیمی از کامرونی‌ها مسلمان هستند

ـ اصلی‌ترین نیازهای شیعیان کامرون خدمات آموزشی است

ـ بودجه شهرداری تهران تقریباً به اندازه کل کامرون است

ـ اهل سنت به جز وهابی‌ها را در اعیاد مذهبی تکریم می‌کنیم

ـ آرزو دارم قبرستان مخصوص شیعه داشته باشیم

ـ مردم کامرون هم باید مثل ایرانیان مستقل شوند

ـ مسلمانان یک کرسی در مجلس کامرون دارند

ـ مسیحی‌ها هم به لباس روحانیت احترام می‌گذارند

ـ نحوه عمامه پیچیدن را بلد نیستم

 * آقای عبدالکامل! آنقدری که ما از شما می‌دانیم،‌ حدود یک دهه پیش به ایران آمدید و در جامعة‌المصطفی درس طلبگی خواندید. کمی بیشتر از خودتان بگویید.

- من عبدالکامل عباس از کشور کامرون در آفریقای مرکزی هستم. 37 سال دارم و صاحب دو فرزند به نام‌های نرگس و مهدی هستم که هر دو در قم به دنیا آمدند. من در ابتدا سنی مالکی بودم اما زمانی که در این محیط قرار گرفتم، مستبصر شدم.

 * چطور شد که به ایران آمدید و مذهب شیعه را انتخاب کردید؟

ـ «حاج محمد صالح‌پور» نخستین کسی است که در کامرون مستبصر شد. او پس از شیعه‌شدن به زیارت امام رضا(ع) آمد و پس از آن به زیارت حضرت معصومه(س) در قم رفت و تحصیل کرد. مسئولان برای محمد صالح‌پور سه بورسیه فراهم کردند تا از کامرون سه نفر را برای تحصیل به قم بیاورد، اما به دلیل تبلیغات منفی وهابی‌ها علیه شیعیان در کامرون، فقط با آمدن دو نفر موافقت شد که یکی من بودم و دیگری شیعه‌ای به نام «ابوحسین»، بنابراین ما در سال 2000 میلادی در ایران شروع به تحصیل کردیم. البته ابوحسین نتوانست ادامه بدهد و به کامرون برگشت، اما من ماندم و تحصیلم را ادامه دادم.

 * نگفتید چه شد که شیعه شدید؟

ـ در کامرون تعداد شیعیان بسیار کم بود، ما هم کمتر خبری از تشیع داشتیم و منابع اطلاعاتی‌ ما همان کتاب‌های وهابیون علیه شیعیان بود. زمانی که به ایران آمدیم پس از مدتی یه اردوی زیارتی مشهد رفتیم، آن زمان امام رضا(ع) را نمی‌شناختم، به همین دلیل برخی اساتید و شیعیان آفریقایی ایشان را تا حدودی برایم معرفی کردند، وقتی که به زیارت رفتم به ایشان گفتم که اگر شما همین امامی هستید که اینها می‌گویند مرا هدایت کنید! این دعای من بود و فکر می‌کنم یک یا دو ماه بعد که از مشهد بازگشتم، مستبصر شدم.

 *با همسرتان به ایران آمده بودید؟

ـ بله، یک سال پس از ازدواجمان به ایران آمدیم، پنج سال هم در قم زندگی کردیم و فرزندانمان هم همین جا به دنیا آمدند.

 *زمانی که برای ازدواج اقدام کردید همسرتان هم شیعه بودند؟

ـ خیر.

 *مخالفتی برای ازدواجتان نکردند؟

-چرا اتفاقاً مشکل زیاد داشتیم، چرا که برخی وهابی‌ها مطرح می‌کردند که چرا باید کسی که کافر است زن مسلمان داشته باشد؟!

 * یعنی شیعه را کافر می‌دانستند؟!

ـ بله! البته پدر همسرم به این حرف‌ها توجهی نکرد و به من گفت که تصمیم خود را گرفته و بنابراین همسرم هم زمانی که به ایران آمدیم شیعه شد.

 *چه مدت بعد؟

-فکر می‌کنم کمتر از یک سال بود. خودش هم به مدرسه «فاطمه الزهرا» در قم رفت و مطالبی را خواند و از روی آگاهی و علم شیعه شد، بدون اینکه من اصراری داشته باشم.

 *پدر همسرتان چطور، ایشان هم شیعه شدند؟

-در این پنج سالی که ما در ایران بودیم، ایشان به رحمت خدا رفتند ولی برخی اعضای فامیلشان به خاطر همسر من شیعه شدند. حتی یک سال در ماه شعبان کنفرانس مهدویت برگزار کردیم و این زمینه‌ای برای شناخت بیشتر تفاوت‌های شیعه و سنی و بحث مهدویت شد و بسیاری جوانان به مذهب شیعه تمایل پیدا کردند.

 * پس از بازگشت به کامرون چه کردید؟

ـ در ایران فهمیدم که اندیشه‌های وهابی‌ها اشتباه است و بنابراین شیعه شدم، به مدرسه امام رفتم و سه سال هم در مدرسه حجتیه تحصیل کردم و فلسفه و عرفان خواندم، سپس تصمیم به بازگشت به کامرون گرفتم. چون به دلیل نبود علما و رهبر معنوی در کامرون، آنجا اوضاع به نفع شیعیان جلو نمی‌رفت، به همین خاطر تصمیم گرفتم که در ترویج مذهبم قدمی بردارم. یکی از بهترین کارها را ترویج مذهب جعفری و وجود یک مؤسسه شیعه دیدم که در این مرکز حتی مسیحیان را هم می‌پذیریم، تعدادی از آنها مسلمان شده‌اند و این یکی از راه‌های ترویج دین با علم بوده است.

 *در این مدت چند نفر شیعه شدند؟ آیا آماری دارید؟

ـ تا پیش از این تعداد به لحاظ کمّی زیاد نبود ولی الان با تدریس ما و برگزاری کنفرانس‌ها و اقامه خطبه‌ها و نماز جمعه، کم‌کم مردم با شیعه آشنا می‌شوند.

 * پس برای شیعیان نماز جمعه جداگانه در دوالا برگزار می‌شود؟

ـ بله، جمعیت زیادی هم شرکت می‌کنند، به طوری که مسجد ما 400 نفر ظرفیت دارد و تقریباً همین تعداد هم زن و مرد حضور می‌یابند.

 * مگر چند درصد کامرون شیعه هستند که شما حضور 400 شیعه در نماز جمعه را زیاد توصیف می‌کنید؟

ـ کامرون حدود 22 میلیون نفر حمعیت دارد و شامل چند مذهب مختلف است. آمارهای دولتی می‌گوید 45 درصد این جمعیت مسلمان هستند، 50 درصد مسیحی و 5 درصد هم دیگر مذاهب هستند ولی ما که از نزدیک مسلمانان کامرون را می‌بینیم، بیش از این هستند و احساس می‌کنم این آمار برعکس است، یعنی تقریبا 55 درصد مسلمان هستند. از این جمعیت تقریباً دو درصد شیعه هستند که قبل از تبلیغ، نیم درصد هم نبود!

 *برای تبلیغ تشیع مزاحمتی برایتان ایجاد نمی‌کنند؟ اذیت نمی‌شوید؟

ـ نه، تبلیغ راحت است و حکومت مشکلی ایجاد نمی‌کند ولی وهابی‌ها ـ که تعدادشان زیاد است و نفوذ دارند ـ نزد حکومت از ما بدگویی می‌کنند و ما را تروریست خطاب می‌کنند! حکومت هم هر دفعه که پرس‌و‌جو می‌کند، متوجه می‌شود این ادعاها دروغ است. متأسفانه وهابی‌ها هر کاری می‌کنند تا شیعیان را خرابکار نشان دهند. در هر صورت کار تبلیغ ما خوب پیش می‌رود، مخصوصاً اینکه مسجد هم در روزهای جمعه نقش فعالی دارد.

 *نام مسجدتان چه بود؟

ـ مسجد اهل البیت(ع) که البته ما به اسم امام حسین(ع) آن را ساختیم.

 *با کمک چه نهادی یا چه کسانی؟

ـ شیعیان کامرون و کمک جامعة‌المصطفی.

 * مسجد خدمات جانبی نظیر کتابخانه هم دارد تا علاقه‌مندان بیشتر با تشیع آشنا شوند؟

ـ بله، تا آنجا که به یاد می‌آورم، از شش ماه پیش مجموعه حدود دو هزار و اندی کتاب دارد که بیشتر آن‌ها به زبان فرانسوی است، چون زبان غالب ما در دوالا فرانسه است. البته کامرونی‌ها انگلیسی هم می‌دانند.

 * اصلی‌ترین نیازهای شما برای امر تبلیغ چیست؟ به نظرتان این تعداد کتاب پاسخگوی نیاز مخاطبان هست؟

ـ بیشترین نیاز ما دو چیز است: به یک مدرسه خوب نیاز داریم و بچه‌ها برای ادامه تحصیل در دانشگاه هم نیاز به کمک دارند، چرا که بسیاری از آنها به دلیل فقر مالی امکان ادامه تحصیل در دانشگاه را ندارند و همین زمینه‌ای شده است تا نتوانند مسؤلیتی در کشور داشته باشند. امید داریم که در آینده این مشکل هم رفع شود.

 *با این اوصاف، وضعیت شیعیان به لحاظ مالی در دوالا ـ پایتخت اقتصادی کامرون ـ چندان مناسب نیست...

ـ بله، شیعیان ضعیف‌تر از سایرین هستند، به ویژه جوانان که اصلاً پولدار نیستند. به همین خاطر گاهی کار تبلیغ سخت می‌شود، البته من همیشه به جوانان می‌گویم که این یک امتحان از طرف خداوند است، یک روز مشکلات حل می‌شود و وضعیت آنها را با مردم لبنان مقایسه می‌کنم که آنها هم پیش‌تر مستضعف و فقیر بودند و مثل نوکرها با آنها برخورد می‌شد، اما زمانی که با ولایت فقیه ارتباط مستحکمی برقرار کردند، همه مشکلاتشان حل شد. بنابراین من شیعیان را به امید دعوت می‌کنم و اعتقاد دارم که ناامیدی به شکست می‌انجامد.

 *اگر بخواهیم ایران را با کامرون مقایسه کنیم، وضع اقتصادی و شهرسازی در آنجا چگونه است؟

ـ قابل مقایسه نیست! وضعیت در کامرون بسیار عقب‌تر است خصوصاً در تهران که آمدیم گمان می‌کنم بودجه شهرداری آن تقریباً به اندازه کل کامرون است.

 *منبع اصلی درآمد کامرون چیست؟

ـ نفت، طلا و الماس؛ مخصوصاً در این سال‌های اخیر الماس زیاد است ولی متأسفانه دست خود کامرونی‌ها نیست و تحت استعمار است.

 *یعنی هنوز هم استعمارگران در این کشور هستند؟!

ـ بله متأسفانه استعمار ما را ترک نکرده و نخواهد کرد. مردم کامرون هم باید مثل ایرانیان مستقل شوند زمانی که من در دوره طلبگی به ایران آمدم به جز درس دینی مباحث دیگر را هم مطالعه و تحصیل کردم، متوجه این تفاوت فکری شدم. بنابراین سعی می‌کنم در خطبه‌های نماز به این موارد اشاره کنم منتها طرح این مسایل آنجا خطرناک است، چون علاوه بر حکومت، غربی‌ها هم می‌توانند ما را اذیت کنند. معتقدم مردم باید بیدار شوند، نه فقط شیعیان بلکه اهل تسنن و حتی مسیحیان! تلاش داریم پیاممان را اط طریق غیر مستقیم در رسانه‌ها منعکس کنیم و به مردم برسانیم تا متوجه شوند.

 *جناب عبدالکامل، شرایط سیاسی و مجلس ایران به گونه‌ای است که علاوه بر شیعیان که مذهب اصلی در ایران هستند و بیشترین نماینده را در مجلس دارند، سایر اقلیت‌ها نظیر مسیحیان و کلیمیان در مجلس شورا نماینده دارند، آیا این شرایط در کامرون هم فراهم است؟

ـ یک کرسی برای مسلمانان هست و به دلیل اینکه تعداد برادران اهل‌سنت بسیار بیشتر است، معمولاً آنها در این کرسی حضور می‌یابند. ما امیدواریم که در آینده به گونه‌ای شود که شیعیان هم بتوانند صاحب کرسی شوند. برای این کار هم باید خودمان دست به کار شویم تا خود حکومت کامرون مجاب شود از شیعیان هم در مسایل مهم کشوری هم استفاده کند. البته خدا را شکر در بسیاری بخش‌ها شیعیان به رسمیت شناخته می‌شوند، مثلاً در اعیاد مذهبی یا ماه رمضان که هدایایی برای مسلمانان می‌آورند، برای مسجد شیعیان هم اقلامی تهیه می‌شود و این خود مایه خوشحالی است که شیعه به رسمیت شناخته می‌شود.

 * از اعیاد مذهبی گفتنید. به استثنای عید قربان و فطر که بین شیعه و سنی مشترک است، دیگر اعیاد را نیز جشن می‌گیرید؟

ـ بله، اتفاقاً اهل سنت را هم به استثنای وهابی‌ها دعوت می‌کنیم، حتی اهل تصوف هم ما را دوست دارند و در مراسم‌ها شرکت می‌کنند.

 *چیزی به اسم مکان زیارتی هم در کامرون دارید؟

ـ نه، ولی در آینده می‌خواهیم یک قبرستان خاص شیعه داشته باشیم.

 *چرا؟

ـ به این دلیل که وهابی‌ها دارای قبرستان‌هایی حتی بدتر از بقیع، بی‌نشانه و خیلی کثیف هستند. بنابراین ما تصمیم داریم در آینده به کمک دیگران یک مکانی را بخریم و قبرستان مناسبی برای شیعیان داشته باشیم.

 * ان‌شاءالله. ما هم آرزو می‌کنیم هر چه سریع‌تر به این خواسته‌تان برسید.

ـ ممنون. می‌خواهم از جامعة‌المصطفی، ایرانیان خوب و همه کسانی که فرصت حضورم را در مشهد فراهم کردند، تشکر کنم. من پس از اینکه شیعه شدم دنیا را طور دیگری دیدم و متوجه این تغییر در درون و بیرونم شدم، قبلاً اگر یک میلیون تومان پول هم به من می‌دادند، راضی به پوشیدن لباس روحانیت نمی‌شدم اما الان با افتخار این لباس را بر تن می‌کنم.

 * پس در کامرون همیشه با لباس روحانیت هستید؟

ـ بله و هیچ مشکلی هم ندارم. حتی غیرمسلمانان و مسیحیان هم به این لباس احترام می‌گذارند.

 *لباستان را هم از ایران تهیه می‌کنید؟

ـ بله، چون خیاط این لباس را نداریم و خودم هم این هنر را ندارم، از ایران می‌خرم و در کامرون می‌پوشم.

 *طرز بستن عمامه را هم بلد هستید؟

-البته زمانی که در قم بودم گاهی هم عمامه را می‌بستم البته خوب نمی‌شد و این کار را خیلی بلد نیستم. به قم که می‌روم آن را باز می‌کنم و برایم می‌پیچند.

 * ان‌شاءالله که مثل زبان فارسی این را هم به خوبی یاد بگیرید. تشکر می‌کنم از وقتی که در اختیار ما قرار دادید.

ـ من هم از شما تشکر می‌کنم، چرا که «من لم یشکر المخلوق، لم یشکر الخالق».

اکثر مسلمانان چین نام پنج تن را برای خود انتخاب کرده‌اند

 اکثر مسلمانان چین نام پنج تن را برای خود انتخاب کرده‌اندمبلغ فعال در عرصه بین‌الملل

  اکثر مسلمانان چین نام پنج تن را برای خود انتخاب کرده‌اند 


  مسلمانان این کشور تاثیرپذیرفته از اعتقادات و باورهای شیعی هستند، به گونه‌ای که اغلب این افراد نام پنج تن را بر فرزندان خود می‌گذارند و روز 14 رمضان، برای حضرت زهرا(س) یادبود می‌گیرند. 

 

حجت‌الاسلام عسکر آقایی از مبلغان حوزه علمیه اصفهان فعال در عرصه بین‌الملل در گفت‌وگو با خبرنگار حوزه، با اشاره به این‌که در کنار دروس حوزوی خارج خود، در مقطع کارشناسی ارشد رشته شیعه شناسی نیز مشغول تحصیل می‌باشد، اظهار داشت: از سال ششم حوزه، آموزش زبان‌های خارجی را آغاز کرده و به زبان استانبولی و آذری مسلط هستم.

وی افزود: از سال هفتم حوزه، آموزش زبان چینی را آغاز و به مدت دو سال، به‌طور مداوم در دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم شعبه اصفهان مشغول آموزش این زبان بودم و در سال 2009 با هشت طلبه دیگر، برای دوره‌ای کوتاه مدت(120 ساعت) به دانشگاه زبان و فرهنگ پکن (BLCU) رفتیم .

این مبلغ حوزه علمیه اصفهان با بیان اینکه در سال 2011، در دوره آموزش زبان چینی داشنگاه پکن، به‌مدت سه سال شرکت داشته، گفت: توصیه‌ای که به طلاب دارم این است که اگر می‌خواهند وارد امر تبلیغ بین المللی شوند، ضمن همت در امر آموزش دروس حوزوی، در وهله نخست، برای آموزش صحیح زبان عربی اقدام کنند، به گونه‌ای که تا پایان پایه ششم محاوره عربی را به اتمام برسانند.

وی سپس ادامه داد: پس از پایان آموزش عربی، طلاب می‌تواند هر زبان دیگری که مایل باشند را فرا گیرند، من نیز پیشنهاد می‌کنم طلاب، زبانی را انتخاب کنند که کمتر کسی در آن حیطه وارد شده ‌باشد.

حجت الاسلام آقایی با اشاره به اینکه مبلغان لازم است به امور رسانه‌ای تسلط کافی داشته باشند، ابراز داشت: یک مبلغ باید به خوبی با ابزار رسانه‌ای کشور هدف آشنا باشد.

این مبلغ بین‌المللی تاکید کرد: به‌طور مثال، در کشور چین یاهو مسنجر کاربردی ندارد، اما اغلب کاربران چینی در چت روم کیوکیو فعال هستند.

وی با اشاره به اینکه همچنین لازم است، مخاطبان در فضای مجازی نیز با مبلغ به راحتی ارتباط برقرار کنند، افزود: در همین راستا، راه اندازی وب سایت شخصی و یا دینی، ارائه پک فرهنگی متناسب و هم‌چنین کتاب‌های لازم و آگاهی‌دهنده در زمینه دین و مذهب شیعه می‌تواند کمک خوبی در عرصه تبلیغ باشد.

این مبلغ مذهبی در ادامه سخنان خود با اشاره به سفرهای تبلیغی خود به چین،  مهم‌ترین نیازهای شیعیان چینی را مدنظر قرار داد و تصریح کرد: با وجود این‌که حزب کمونیستی در کشور چین حاکم است، بیش از 100 میلیون مسلمان در چین حضور دارند که از این تعداد 17 میلیون شیعه و سه میلیون از این تعداد نیز شیعه 12 امامی هستند.

وی ادامه داد: البته به‌طور کلی مسلمانان این کشور تاثیرپذیرفته از اعتقادات و باورهای شیعی هستند، به گونه‌ای که اغلب این افراد نام پنج تن را بر فرزندان خود می‌گذارند و روز 14 رمضان، برای حضرت زهرا(س) یادبود می‌گیرند.

حجت الاسلام آقایی اضافه کرد: همچنین مسلمانان چین ارادت خاصی به اهل بیت (ع) دارند و حتی مراسم عباگذاری طلاب مسلمان غیر شیعی نیز نشانه‌هایی از فرهنگ شیعه دارد و با توجه به چنین گرایشی اگر بتوانیم جزواتی برای معرفی اهل بیت  (ع) فراهم کنیم ، در جذب آنها بسیار موثر خواهد بود.

وی با اشاره به اینکه باید مکان‌های مناسب برای امر تبلیغ در هر کشور شناسایی شود، تاکید کرد: مساجد بهترین مکان برای امر تبلیغ در چین محسوب می‌شود، چرا که مردم این کشور مسجد محور هستند و برای تمام فعالیت‌ها و مراسم‌های مختلف روزمره خود، مانند نام‌گذاری فرزندان، مراسم‌های عقد و عروسی، افطاری، سحری، ذبح قربانی و موارد دیگر در این مکان تجمع می‌کنند.

حجت الاسلام آقایی گفت: با این‌که اغلب مبلغان در راه رضای خداوند و بدون حمایت مالی، فعالیت‌های تبلیغی خود را انجام می‌دهند ولی در این میان، حمایت ارگان‌های ذی‌ربط از مبلغان برای گسترش فعالیت‌های آن‌ها به خوبی محسوس است.

وی در ادامه خاطرنشان ساخت: بارها شاهد بوده ایم که در ماه‌های مناسب برای تبلیغ، مانند رمضان و محرم، به‌جای اینکه فردی مسلط به زبان  یک کشورخارجی برای امر تبلیغ اعزام شود، از افرادی استفاده می‌شود که هیچ‌گونه آشنایی به زبان و فرهنگ کشور مورد نظر ندارند.

این روحانی مبلغ اضافه کرد: باید به این نکته دقت کنیم که یک مبلغ باید هم با فرهنگ کشور هدف، هم زبان آن کشور آشنایی کافی داشته و در کنار آن به مباحث دینی نیز مسلط باشد، تا بتواند به خوبی مبانی دین و مذهب را برای آنها تشریح کرده و در کار خود تاثیرگذار باشد.

 خاطراتی از نیم قرن تلخ و شیرین در عرصه وعظ و خطابه

 خاطراتی از نیم قرن تلخ و شیرین در عرصه وعظ و خطابهگفت وگو با منبری معروف

  خاطراتی از نیم قرن تلخ و شیرین در عرصه وعظ و خطابه 


  پانزده سال در ماهشهر منبر رفتم/در یک منطقه سه ماه ماندم و روزی سه منبر می‌رفتم/ رییس ساواک یک سیلی به من زد و گفت تو و خمینی چه می‌گویید؟! سی سال منبری بیوت مراجع بودم هیچ گاه بدون دعوت نرفتم/ منبری باید مایه‌دار و دارای اطلاعات وسیع دینی باشد. 

 

آنچه گذشت برش‌هایی از گفت‌وگوی 2 ساعته خبرگزاری حوزه با حجت‌الاسلام والمسلمین محمودی از وعاظ معروف قم است که ضمن تجربیات فراوان در امر تبلیغ 30 سال در بیوت مراجع عظام تقلید به مناسبت‌های مختلف منبر رفته است.

متن گفت وگو با این روحانی مخلص که حاوی خاطرات تلخ و شیرین از نیم قرن تبلیغ و وعظ منبر است را در ذیل می‌خوانیم.

* چگونه طلبه شدید.

ما هم مثل برخی از طلبه‌ها که به همراه پدر و مادرشان به حوزه می‌رفتند، از دهات اطراف بهبهان به همراه پدر و مادرم به حوزه علمیه رفته، طلبه شدم، روستای ما که «زیدون» نام دارد، در نزدیکی بهبهان و بندر دیلم قرار گرفته البته ارتباط ما بیشتر با دیلم و بنادر بود و با بهبهان نیز چون شهرستان بود، ارتباط داشتیم.

پدرم روحانی با ایمان و معتقدی بود، با مراجع قم و نجف اشرف ارتباط خوبی داشت در بهبهان هم با علمای طراز اول ارتباط داشته و با محافل حوزوی آشنا بود، به طوری که احتیاجات مردم منطقه در وجوهات و حلال و حرام و... را انجام می‌داد.

من و برادرم در مدرسه شیخ عبدالهادی مجتهدی درس را شروع کردیم. آقای مجتهدی تحصیل کرده نجف و سامرا بود و سطح علمی خوبی داشت. علاوه بر فقه، به زبان عربی مسلط بود و خط خوبی داشت. حدود 50 طلبه در مدرسه ایشان تحصیل می‌کردند. پدرم از شیخ خواست تا به ما شهریه ندهد. حتی اصرار داشت هر وقت می‌رود ما را با خود نبرد، خیلی دقت داشت و خودش ما را اداره می‌کرد، ما نیز شهریه نمی‌گرفتیم، بعد از 6 – 5 ماه پدر آمد به ما سری بزند، با هم نزد شیخ عبدالهادی رفتیم، پدرم پرسید آیا این‌ها به درد می‌خورند یا می‌خواهند آخوند زکات بگیر شوند؟ چون آن موقع رسم بود آخوندها می‌رفتند و زکات جمع می‌کردند، پدر گفت: اگر این‌ها سواد ندارند، به دنبال زراعت و گله‌داری بروند.

ما نفهمیدیم سوال بابا چه بود؟ چون آهسته پرسید. اما شیخ عبدالهادی با صدای بلند جواب داد و گفت: اگر این‌ها تا یک سال این‌جا بمانند، نسبت به همه طلبه‌های مدرسه برتری خواهند داشت. پدرم گفت: من اگر کارگری هم کنم، نان اینها را می‌دهم.

یک سال بعد، همان‌گونه که شیخ عبدالهادی می‌گفت، من جامع المقدمات را تدریس می‌کردم. بعد از این‌که پیش شیخ عبدالهادی درس می‌خواندم، «عوامل ملا محسن، عوامل فی النحو، گاهی سیوطی، مغنی» و کم کم «شرایع» را درس دادم.

به لمعه که رسیدیم، جریان دکتر مصدق پیش آمد، مردم بهبهان دو دسته‌ بودند و شیخ عبدالهادی هم از رعیت‌ها حمایت می‌کرد. در مقابل این‌ها خوانینی بودند که املاک را غصب کرده بودند، وقتی مصدق سقوط کرد، دوباره خوانین سرکار آمدند؛ در این زمان بود که ایشان نامه‌ای برای من نوشت و گفت، اگر پدرتان اجازه دهد شما به قم هجرت کنید، من هم نامه ایشان را کپی کردم و برای پدرم فرستادم. ایشان وقتی نامه را خواند، گفت: شما از ما اجازه نگیر به قم بروید. حتی لازم نیست خداحافظی کنید، به قم آمدیم، بعد از مدتی، پدر نامه نوشت اگر می‌خواهید شهریه بگیرید، مشکلی نیست چون آن‌جا دور است و من نمی توانم برایتان نان و لباس بیاورم؛ در آن زمان کسی جز آقای بروجردی شهریه نمی‌داد آیت‌الله بروجردی برای اولین‌بار در حوزه امتحان می‌گرفتند، در چند سطح از طلاب امتحان گرفتند، قوانین، شرایع و رسائل، مکاسب، کفایه و خارج، سال اول امتحان دادیم در آن شرایط تا یک سال نتیجه امتحان معلوم نمی‌شد، بعد از یک سال بود که به ما گفتند، قبول شدید و از این به بعد به ما 12 تومان شهریه می‌دادند.

 * چه سالی؟

تقریبا بعد از سقوط دکتر مصدق بود، سال بعد رفتم برای امتحان رسائل و مکاسب، ما مکاسب را تا حدودی خوانده بودیم، البته رسائل را هم می‌خواندیم، مرحوم آقا وحید رشتی، مرحوم آقای سلطانی، مرحوم آیت‌الله منتظری ممتحنین بودند، آقای وحید رشتی ممتحن رسائل و مکاسب ما بود که زیاد اشکال می‌گرفت، گفتم این‌گونه اشکال مربوط به ما طلبه‌‌هاست، شما که استاد هستید؛ مثلا الان اگر طلبه‌ای پیش من بیاید و بخواهد امتحان بدهد، من این طور امتحان نمی‌گیرم.

در ادامه مقداری از شعرهای سیوطی را خواندم، نگاهی کرد و نوشت قبول، برای امتحان سوم هم جزوه‌ای از درس آقای بروجردی نوشته بودم که تبدیل‌الشکوک بود، نزد مرحوم آقای سلطانی هم که در حوزه خیلی عنوان داشت، امتحان دادم و در درس خارج هم قبول شدم و بعد ازدواج کردیم در آن زمان خرج زندگی آنچنانی نبود، ما یک خانه‌ای دربست گرفته بودیم ماهی 5 تومان و فقط یک اتاق داشت، آب، برق و ... هم نداشت.

در بهبهان هم منبر می‌‌رفتم و جلساتی داشتیم. یک روز صبح آقای شرعی (شرعی بزرگ)را دیدم، گفت شما منبر می‌روی؟ گفتم بله، گفت در مسجد آقای داماد، اول بازار، کاروانسرایی آنجاست، بروید آنها را ببینید، خودشان وسیله دارند، وسیله نقلیه آنان چهار پایان بود لذا الاغی آوردند وبر آن سوار شده و به طرف امامزاده جعفر رفتیم و دهه محرم آن جا منبر بودم.

* اگر به آن منبر نمره دهید با توجه به این که در حال حاضر از وعاظ مشهور هستید، چه نمره‌ای می‌دهید؟

آن منبر در زمان خودش خوب بود، من در منبر شکست نخوردم، هر جا که رفتم جوری نبود که سال بعد مرا نخواهند، بلکه به دنبالمان می‌آمدند، آن وقت‌ها که من برای منبر جایی می‌رفتم یک چمدان کتاب با خود می‌بردم، رساله، قرآن، مفاتیح و کتب متعدد دیگر، چون من بی‌مطالعه تا حالا منبر نرفته‌ام.

سال بعد شیخی آمد و گفت؛ آیا مازندران می‌روی؟ قبول کردم و به منطقه‌ای به نام «رستم‌رود» رفتم، گفتم فلانی مرا فرستاده گفتند: ایشان باید به ما زنگ می‌زد، ما آمادگی نداریم، برای همین به محمودآباد رفتم، همین‌طور روستا به روستا می‌رفتم، در یک روز، حدود هفت یا هشت روستا را پیاده رفتم و خسته هم نشدم.

* تنها می‌رفتید.

بله راه را از اهالی می‌پرسیدم.

* به شما می‌گفتند اینجا دعوت شدید یا خودتان می‌رفتید و می‌گفتید

روضه داشتند و می‌گفتند ما روحانی می‌خواهیم. یک بار به روستایی به نام «ولم» رسیدم. صاحب مجلس به من گفت؛ برادرم به آمل رفته تا منبری بیاورد، اگر نیاورد، شما بمان، شب برادرش آمد و منبری نیاورده بود، ماندم و در آنجا منبر رفتم، بسیار تند و گرم صحبت ‌کردم. وقتی پایین آمدم دیدم می‌گویند آقا، مثل آنها که آمل منبر می‌روند صحبت می‌کند، گفتم یعنی چه؟، گفت: یعنی پسندیدند: بعد دهه‌های دوم و سوم هم این دعوتمان کردند و هر شب، سه منبر می‌رفتم.

روزی مرحوم شیخ مصطفی زمانی (نویسنده معروف) گفت؛ بیا به یزد برویم، من شهربابک می‌روم شما هم در یزد بمان اگر نامه‌ای از حاج آقا رضا‌صدر (برادر حاج آقا موسی‌صدر) بگیری خوب است، من هم پیش آقای صدر رفتم او در حال مطالعه بود، سلام کردم و گفتم اگر صلاح می‌دانید من را به آقای صدوقی معرفی کنید، نگاهی کرد دست در جیب برد و تسبیحی در آورد و استخاره گرفت، قلم را از جیب درآورد و روی تکه کاغذی نوشت و در پاکت گذاشت و به من داد، من هم رفتم یزد و خدمت آقای صدوقی رسیدم وقتی گفتم نامه آقای صدر را آورده‌ام. آقای صدوقی بلند شد و نامه را گرفت و بوسید و در ادامه گفت: «شما نمی‌خواهید جایی بروی! همین جا بمانید. من صبح‌ها اینجا نماز می‌خوانم و شما هم بعد از نماز چند جمله صحبت کن».

بعد از این دیگر تقریبا بر منبر مسلط شده بودم لذا برای محرم به ماهشهر خوزستان رفتم. آن‌جا ماندم و حدود 8-7 شب صحبت کردم، چون جایی برای استقرار نبود، اعلام کردم خوب است در این‌جا حسینیه‌ای ساخته شود، تا گفتم، انگار انفجاری شد و فورا پول جمع کرده و زمین خریدند و همان سال حسینیه درست شد. به این ترتیب حدود 15 سال محرم و صفر به ماهشهر می‌رفتم اما در این شهر فقط گرما بود، نه آب نه برق، روزی به اخوی گفتم عالمی که برای تبلیغ می‌رود باید سه شرط داشته باشد، باسواد، متدین و بدون جهات مادی باشد، ما رفته بودیم رشت، شب آخر صاحب‌خانه گفت: ظرف‌داری مقداری از این پیازها به شما بدهم، گفتم نه، گفت یکی از این جوجه‌ها را بگیرم و به شما بدهم، گفتم نه، اینها برای آخوند زشت است.

*یک طلبه منبری باید چگونه باشد؟

طلبه می‌خواهد جایی برود باید مناعت طبع داشته، با سواد و متدین باشد من هر جا که رفتم بی‌دعوت نرفتم، هرآن‌چه هدیه دادند، نگفتم کم یا زیاد است، بلکه تعارف کردیم که قابل نیست و ما لازم نداریم.

من 15 سال ماهشهر رفتم در یک جا سه ماه و در هر روز سه منبر می‌رفتم، صبح بعد از ظهر و شب مشکل بود، ولی در مطالعه کم نمی‌آوردم، مثلا تاریخ امیرالمومنین‌(ع) و پیامبر (ص) را از اول تا آخر می‌دیدم و می‌گفتم.

* اگر خاطراتی از پیروزی انقلاب و امام خمینی‌(ره) و آیت‌الله العظمی گلپایگانی دارید بیان فرمایید؟

علاقه‌مان به امام‌(ره) زیاد بود. با این‌که بیشتر از طرف آیت‌الله گلپایگانی(ره) می‌رفتیم، ولی بعد از منبر فقط اسم امام‌(ره) را به‌عنوان مرجع تقلید می‌بردم. ساواک هم به دنبال من بود، روزی که امام‌(ره) را گرفتند، مرا نیز در ماهشهر گرفتند و هیچ کس هم دنبال من نیامد. رییس ساواک فردی بود به نام ذوالتاج، منطقه خارک، آغاجری و بهبهان زیر نظر او بود، سر ظهر دنبال من آمدند صاحبخانه به من گفت؛ ساواک آمده و با تو کار دارد، بلند شدم، ساواک جرات نکرده بود که در خانه بیایند، رفتم نزدیک ماشین، دیدم ذوالتاج و سه نفر دیگر هستند، گفت؛ شما چه می‌گویی؟ خمینی‌‌(ره) چه می‌گوید؟ گفتم شما که سواد دارید و حرف ایشان هم در اطلاعیه‌ها معلوم است، ببینید چه می‌گوید، عصبانی شد و یک سیلی به من زد، گفتم چرا می‌زنی؟ گفت: حقوق به تو می‌دهند، گفتم قبای من آثر ندارد، اگر چیزی به من می‌دادند، برای آن آثر می‌خریدم، در آخر رو به من کرد و گفت، کجا بفرستمت؟ گفتم هر جا دلت می‌خواهد، شما زور دارید، ما که زور نداریم؛ گفت ببرید قم.

* شما بعد از آن مسیر منبر را ادامه دادید؟

بله، فقط ماه رمضان می‌رفتم بیرون از قم اما، محرم را در قم می‌ماندم در ماه‌های رمضان، چند سال به ملایر و چند سال هم به ساوه رفتم، بعد می‌دیدم که مشکل است چون من مسافرخانه‌ها نمی‌رفتم و غذای بیرون را هم نمی‌خوردم خانه مردم سختم بود، ولو این‌که اتاقی مستقل در نظر می‌گرفتند.

* با بیت آیت‌الله گلپایگانی چگونه مانوس شدید؟ خود آقا برای منبر دعوتتان کردند؟

من معمولا مسجد آقای گلپایگانی در حسین‌آباد منبر می‌رفتم، هیچ کجا هم برای منبر واسطه‌ای نداشته‌ام، این از عنایت‌های خدا بود که در این مدت 30 سال منبر بیوت مراجع را با وساطت نرفتم، حتی دفتر آیت‌الله سیستانی اگر دعوت نکنند، نمی‌روم. دفتر امام‌(ره) هم همین‌طور. از اول هم این‌جور بود. اخوی من که از ما قوی‌تر است، ایشان پولی که گاهی اوقات از دفاتر به منبری‌ها می‌دهند را هم نمی‌گیرد، حتی از دفتر رهبری هم آمده بود و ایشان نگرفت.

* توفیق حضرت‌عالی در منبر به لطف خدا و اهل‌بیت‌(ع) مشهود است، علت این توفیق را چه می‌دانید.

هر وقتی منبر می‌روم توسلی به ذهنم می‌آید، ذهنم را ارجاع می‌دهم به امامی که مجلس متعلق به او است این را تجربه کرده‌ام که باید با عنایت آنها درست شود.

واقعیتش این است که باید اخلاق و نوکری‌مان را ثابت کنیم باید در مسیر خودمان باشیم و دلیل توفیق بنده هم ظاهرا همین جهت باشد.

 

* آیت‌الله گلپایگانی از منبر شما راضی بودند؟

یک سال، ظهرها در مسجدی که به نام ایشان است، نماز می‌خواندند و بعد از ظهر نیز من منبر می‌رفتم، آیت‌الله صافی در روز عید فطر به من گفت، امسال مجلس خوب بود و از من تعریف کرد، اما از زبان خود آقا چیزی نشنیدم.

* شرایط یک منبر خوب که هم اهل‌بیت‌(ع) راضی باشند و هم مردم بهره‌مند شوند چیست؟

مرحوم محمد مهدی حائری مازندرانی، سه کتاب دارد «شجره طوبی»، «معالی‌السبطین» و «الکوکب الدری» ایشان تناسب را از امور لازم منبر می‌داند، آیه روایت، قصه و مصیبت مناسب، منبر را رونق می‌دهد، مرحوم آقای فلسفی مناسبتش کم بود، مثلا ذکر مصیبتش ارتباطی به مطلب نداشت و یک دفعه می‌گفت با این حال، اما مصیبت مناسب را باید رعایت کرد، یک روحانی ساکن کرج به من زنگ می‌زند و می‌گوید یک مجلس عمومی دارم، در مورد چه موضوعی صحبت کنم، در پاسخ باید گفت؛ متناسب موضوع بحث آیه‌ای را انتخاب کرد، مثلا اگر فردا منبر داری، باید شب قبل از خواب تمرین کنی و در دل شب، گاهی بلند شوی و آیه را پیدا کنی، روایت مناسب و داستان را نیز پیدا کنی، حال اگر به مصیب هم ربط بدهید خوب است.

* بهترین منبری صد سال اخیر را غیر از آقای فلسفی چه کسی می‌دانید؟ راجع به آقای فلسفی هم اگر نظری دارید بفرمایید.

آقای فلسفی در سخن‌وری ممتاز بود. مطالبش برای مجالس عمومی عالی بود، سخن‌ور فصیحی بود حاج انصاری منبری معروفی بود که منبرش دین درست می‌کرد.

* نباید از کنار روایات به سادگی گذشت

روایات پیامبر‌(ص) در یک کتاب جمع شده سخنان ائمه‌(ع) را هم شیخ عباس قمی در هر فصلی که می‌رسد، سه روایت از امام‌(ع) و پیامبر‌(ص) نقل می‌کند، اینها را باید در مناسبت‌ها بیان کرد؛ آیات قرآن کریم هم که رونق دهنده منبر است، منبری نباید دنبال این باشد که چه الفاظی ادا کند؛ بلکه باید عادی صحبت کرد و تقلید نداشته باشد. مثلا به جای مجلس همایش گفتن درست نیست.

* این اشکالش چیست؟

اشکالش این است که غریب است و نمی‌چسبد.

* یعنی وقتی که شما در یک جمع دانشگاهی صحبت می‌کنید، استفاده از این الفاظ اشکالی دارد.

اگر سبک خودی را خراب نکند بله! ولی یک وقت تصنع است.

یعنی اگر تصنعی باشد، به خود بستن کلمات است، ولی اگر به سبک عادی صحبت کنید، اوقع‌ فی‌النفوس است.

* مشکل منبر در عصر حاضر چیست؟ فضای سخنرانی و منبر کشور را چه گونه می‌بینید.

بی‌سوادی! یعنی اطلاعات دینی ضعیف است، اصطلاحات روز را دارند، اما اطلاعات دینی ضعیف و کم مایه است آخوند بی‌مایه فایده ندارد، منبری باید مایه‌دار و دارای اطلاع وسیع و مناسب بوده و اغراض دینی هم داشته باشد، البته تصنعی کار نکند، الان خیلی جاها که ما می‌رویم، سبک را از دست می‌دهیم می‌گویند راجع به این موضوع محدود حرف بزن، پس هر کجا که محدودیت ایجاد کنند، شما نمی‌توانی منبر خوبی داشته باشی.

به نظرم در حال حاضر برخی از منبری‌ها سواد چندانی ندارند باید تاریخ اسلام را مطلع باشند، یعنی اطلاعات منبری باید وسیع باشد و تاریخ را بداند، البته به یک تاریخ هم اکتفا نکند، ناسخ التواریخ، منتخب‌ تاریخ مرحوم مجلسی، در بحارالانوار با این که سبک بحار روایات است ولی مجموعه‌ای را آورده که تاریخ هم به دست می‌آید.

* دو خاطره زیبا از آیت‌الله مرعشی نجفی

خدا آیت‌الله مرعشی را رحمت کند گفته بود: من با پدرم از عراق می‌آمدیم، به کرمانشاه رسیدیم، خانه آقایی وارد شدیم شخصی آمد و گفت: آقا خرم گم شده، شما سرکتابی برای من باز کن آقا قرآنش را باز کرد و گفت، الاغت در فلان جا افتاده پاهایش بالاست برو تا سقط نشده است!، برگشت گفت: آقا همان‌جور که گفتید بود.

می‌فرمود: روزی دو نفر که دعوایشان بر سر زنی بود، نزد من آمدند و زن را هم آورده بودند، و هر کدام ادعا می‌کردند که این زن من است! آقا گفته بود، قلمدان را بیاورید، بعد به زن گفت مقداری آب در این بریز، آقا هم نگاه می‌کرد، زن یک قاشق چای‌خوری برداشت و با آن آب در قلمدان ریخت، آقا دید یکی از این‌ها باسواد است، گفت این زن تعلق به این آقاست؛ پرسید این چه حکمی است؟ گفت مگر شما علم یخوف نمی‌دانی که چه علمی است، باید شم قضاوت داشته باشی، من قرآن را باز کردم و دیدم که «لا» اولش آمده برای همین گفتم این حتما پای الاغ است.

درباره قضاوت زن نیز گفتند؛ زن را نگاه کردم و حدس زدم که اگر این زن رعیت باشد با لوله آب می‌ریخت، ولی این زن می‌دانست که چطور آب در قلمدان بریزد و معلوم بود آنکه با سواد است یادش داده است.

* تبلیغ و منبر امروز کشور را چه نمره‌ای می‌دهید.

نمره سرازیر بدهیم یا سربالایی؟!

* هر چه مدنظرتان هست بالاتر از بیست ندهید.

ما در یک بعدی خوب جلو رفتیم، اما در ابعاد اخلاق برای مردم ضعیف کار کردیم، اشکال ما این است که در حال حاضر برخی از مصادیق حلال و حرام از بین رفته و حرف اول ما همیشه تقوا،‌حلال، غصب و... بود که از بین رفته‌اند.

 بالاترین اشکال ما همین است که همه مجالس را به نماز جمعه ختم می‌کنیم و در نماز جمعه هم کمتر اسمی از حجاب می‌آید، این اشکال دارد، چون ما ضعیف کار کردیم، ما مثلا در صنایع هواپیمایی طبق نقل‌ها موفقیم، اما در ابعاد مردم‌داری ضعیف کار شده است، هر جا که می‌رویم مردم اشکال می‌گیرند که نسبت به بحث حجاب ضعیف عمل شده با این‌که روحانیت هزار سال سابقه دارد از زمان شیخ صدوق، شیخ طوسی که ما مرجعیت داشتیم تا الان،‌ولی این قدر که الان ضعیف شده نبوده است، تقلید آن موقع این طور نبود، مرحوم سید ابوالحسن در نجف بود، ولی تمام نظراتش را همه جا اطاعت می‌کردند، مرحوم میرزا یک کلمه گفت «استعمال توتون الیوم مبارزه با امام زمان‌(عج) است»، آثار خودش را داشت.

* بهترین خاطره‌تان از منبر را بگویید.

تمام زندگی ما خاطره است، در سال 1350 من کاشان منبر می‌رفتم تصادفا شب نیمه‌شعبان بود و آیت‌الله امامی‌کاشانی هم معمولا برای نیمه‌شعبان به کاشان دعوت می‌شد، کمی زودتر سر خیابان رفتم و گفتم، چون امروز مسافران زیاد هستند ماشین کمتر پیدا می‌شود پس زود بروم که عقب نمانم، ساعت 3 رفتم سر خیابان چهل‌اختران اما تا ساعت5 ماشین گیرمان نیامد، از این طرف هم منبر داشتم، نگاه به ساعت کردم دیدم دیگر وقت منبر نیست و من یک ساعت بیشتر وقت ندارم تا به کاشان برسم و احتمالا به منبر نمی‌رسم برگشتم رو به حرم حدود صد قدم آمدم، داشتم فکر می‌کردم که چرا این جور شد؟ گفتم تو دیگه کاری که نمی‌توانی بکنی؛ اگر خودشان خواستند ردیف می‌شود، و الا نه؛ بعد به خودم می‌گفتم چه جور درست می‌شود؟ همه ماشین‌های عبوری پر هستند. بعد می‌گفتم اگر درست شود باید ماشین شخصی درست شود و در بین راه هیچ جا نایستد و یک‌سره تا دم مجلس برود یک وقت دیدم یک سواری از کنار ما وایستاد و گفت؛ محمودی بالا میری؟ بعد گفت کاشان می‌روی؟ گفتم بله، گفت سوار شوید؛ ترسیدم چون مثل گنجشک می‌پرید و می‌رفت، گفتم نکنه وسط راه ما را جایی بیندازد، با چنان سرعتی می‌رفت که یک وقت دیدم منبری قبل از من هنوز منبر است. این عنایت برایم عجیب بود با خودم خطاب به اهل‌بیت(ع) عرض کردم اگر بخواهید کار کنید، واقعا کار می‌کنید، از این عنایت‌ها زیاد است.

* به جز بیت حضرت آیت‌الله گلپایگانی(ره) با بیوت دیگر هم رفت و آمد داشتید.

باید مراجع را تقویت کنیم، هر چند آنها به ما نیاز نداشته باشند، چون مراجع تقلید سمبل اسلام‌اند؛ برای همین معمولا بیت همه مراجع می‌رفتیم، اما جایی که آرامش و اعتقاد قلبی داشتیم بیت آیت‌الله گلپایگانی بود. چون خیلی برخورد عالی داشتند، طبع‌شان طبع لری بود، منزل امام‌(ره) هم اینگونه بود، به عبارتی سبک امام‌(ره) جوری بود که زنندگی نداشت، یادم می‌آید زمانی مرحوم آیت‌الله بهبهانی از اهواز به قم آمدند و ما برایش در کوچه سید صادق منزل گرفته بودیم؛ آقا سید علی در آنجا بود و علما هم به دیدنشان می‌آمدند، امام‌(ره) هم نزد ایشان آمد و احوالپرسی کرد و گفت چرا منزل ما نیامدید؛ گفت آقایان محمودی خانه‌ای گرفتند برای همین گفتم مزاحم کسی نمی‌شویم؛ امام‌(ره) گفت مزاحمتی نیست، خانه‌تان دستتان باشد، ولی شام و ناهارتان پیش ماست؛ ما هم آنقدر علاقمند بودیم که خانه امام‌(ره) را ببینیم، همراه سید علی به خانه امام‌(ره) رفتیم و دیدیم که هیچ صدایی در خانه نیست، معمولا در این‌جور برنامه‌ها سروصدای کارگر خانه شنیده می‌شود، اما در خانه امام‌(ره) هیچ صدایی نبود، وقتی شام آوردند، دیدم امام‌(ره) مطلبی به یکی از خدمه گفت که قاشق یادتان رفت، آقا که ناهار خورد، در سرداب برای ایشان جا انداختند که بخوابد.

از خانه امام‌(ره) هیچ فردی بدش نمی‌آمد، چون خیلی منظم بود البته طلبه‌های ظریف و باریک بین این‌گونه هستند.

* درس امام چگونه بود؟

درس‌هایی که من شرکت کردم همه خوب بودند، اما می‌توان گفت که امام‌(ره) از دیگران بهتر بود، ایشان بیانی روان و اطلاعات وسیع داشتند، آقای سبحانی و آقای مکارم‌شیرازی هم از شاگردان امام‌(ره) در ایران هستند تا زمانی امام‌(ره) بود ما از درس غیر از ایشان کمتر استفاده می‌کردیم، مثلا درس آقای داماد می‌رفتیم ولی خیلی خصوصی بود و فقط چند نفر بودیم در درس ایشان راه رسم استدلال عنوان می‌شد و خیلی دقیق بود، همان‌گونه که گفتم امام‌(ره) اعجاز بود هنوز هم قسمتی از تقریرات درس امام‌(ره) را دارم، البته درس ایشان فارسی بود، ولی من عربی می‌نوشتم چون عربی راحت‌تر می‌نوشتم.

*حضرت امام‌(ره) در درس عصبی هم می‌شد، وقتی طلبه‌ها اشکال می‌کردند.

تند می‌شدند، ولی عصبانی نمی‌شدند، گاهی که آقای سبحانی اشکال می‌کرد امام‌(ره) به شوخی می‌گفت، صبر ایله صبر ایله.

* خاطرات ویژه‌ای اگر در ذهنتان است بفرمایید.

تمام زندگی ما خاطره است، یک وقتی رفته بودم محمود آباد آمل در روستای «سرپل» وقتی رسیدیم پیرمردی آمد سلام کرد و گفت: کجا می‌خواهید افاضه فرمایید؟ گفتم نمی‌دانم، گفت برو به دکان آقای کاشانی، او روحانیون را اعزام می‌کند چمدانم را که پر از کتاب بود، جلوی مغازه گذاشتم و نزد آقای کاشانی رفتم، فردی که درب دکان او بود، به من گفت: آقا دهات رفته و لحظاتی دیگر می‌آید، همان‌جا نشستم، شاگردش را صدا زد و گفت: آقا را ببر منزل، رفتم خانه پس از صرف ناهار و کمی استراحت پرسیدم آقا آمده گفتند، بله مغازه است،  به مغازه رفتم، سلام علیک کردم و گفت، من روستایی دستم بود، اما وقتی رفتم، دیگری را معین کرده‌اند. اول محرم بود؛ بلند شدم تا قدمی بزنم، رفتم و رفتم تا به یک میدان رسیدم، مغرب شده بود؛ برای همین رفتم تا نماز بخوانم، کنار یک مغازه میوه‌فروشی در وسط فلکه نشستم، چند نفر روستایی هم در همان‌جا منتظر ماشین بودند و من نیز در کنارشان نشستم، عمامه را برداشتم و نزد آنان نشستم، یک ریال دادم و هندوانه‌‌ای خریدم و با هم خوردیم، یک وقت دیدم ماشین باری آمد و سوار شدند و رفتند و من تنها شدم تا 12 شب آن جا ماندم.

* برنگشتید منزل آقای کاشانی

نه خجالت می‌کشیدم، همان جا نشسته بودم تا این‌که میوه‌فروش آمد تا میوه‌های خود را جمع کند و برود منزل، وقتی من را دید، گفت، بلند شود گفتم نه همین‌جا می‌خوابم، گفت خانه من خراب شود اگر شما اینجا بخوابی، با او همراه شدم و رفتیم بیرون شهر، دو تا اتاقک نیمه‌کاره درست کرده بود یک لیوان آب‌جوش آورد و گفت: آقا یک دعا کن، بچه‌ام مریض بوده، او را بردم آمل تا شفا پیدا کند، گفت: شام بیاوریم، گفتم شام نمی‌خورم، می‌خوابم. صبح بلند شدیم و نماز خواندیم، همه این مسایل خاطره است؟!

* روضه‌خوانی در منبر چقدر ضرورت دارد؟ نظر مراجع چه بود؟

اول انقلاب سروصداهایی بود فقط در منابر مطالب را عنوان می‌کردند و روضه نمی‌خواندند، آقای گلپایگانی این موضوع را قبول نمی‌کرد.

مرحوم آیت‌الله گلپایگانی به امام‌(ره) گفته بود شما در این مورد جمله‌ای بگویید، چون مردم به حرف شما عنایت دارند، حضرت امام‌(ره) هم گفته بودند که روضه‌ها باید در منبرها خوانده شود.

یک وقت گفتند از این به بعد کسی به منبری پول نمی‌دهد و منبرها همه رایگان هستند، حالا بیا درستش کن! اما کم‌کم، حضرت امام‌(ره) گفت طبق سنت عمل کنید، البته این را هم بگویم که آیت‌الله گلپایگانی مقید به خواندن روضه بود، حتی با یک سلام به حضرت اباعبدالله‌(ع).

* کدام روضه برای شما بیشتر جان‌سوز بوده.

مصائب اهل‌بیت‌(ع) همه جانسوز هستند، به روحیه گوینده نیز بستگی دارد، اگر روحیه گوینده تاثیرپذیر مطالبش هم منظم و متنوع نباشد، کلمات را درست ادا کند، حالا این‌که کدام مصیبت سوزناک است، فرقی نمی‌کند پس عمده روحیه خطیب است که خودش متاثر شده یا نه، من مطلبی را که عقیده ندارم نمی‌گویم.

* شاخصه‌های یک منبری موفق را چه می‌دانید؟

یک منبری موفق باید رضایت اهل‌بیت‌(ع) را در نظر بگیرد و مرضی اهل‌بیت‌(ع) باشد، اگر این جور بود، موفق می‌شود و تا آنها رضایت نداشته باشند توفیقی نسبت به منبر افاضه نمی‌شود، یک شبی منزل آقای سید محمد شیرازی بودم ایشان دو نکته بیان کردند: گفت؛ ناصرالدین شاه سه روز روضه می‌خواند و منبری خوبی هم داشت، اما آخرش یک مداح معمولی می‌خواند و مجلس منقلب می‌شد به ناصرالدین شاه گفته بودند، منبری حسابی بگذار، گفته بود من نمی‌دانم همین‌قدر می‌دانم، وقتی این آدم می‌گوید؛ السلام علیک یا اباعبدالله‌(ع) همه در و دیوار گریه می‌کند، من سر در نیاوردم بعد خود مداح را صدا زدند، او هم گفت من هم نمی‌دانم، شبی ساعت 12 شب از مجالسم می‌آمدم، سر کوچه‌ خانمی را دیدم که ایستاده، وقتی من را دید گفت: بیا در خانه ما و روضه‌ای برای ما بخوان. گفتم خسته‌ام دیر شده، گفت: هر چه هست بخوان! من هم رفتم دیدم یک صندلی مشکی اما هیچ کس نبود، گفتم السلام علیک یا اباعبدالله‌(ع) دیدم صدای گریه زن می‌آید، چند جمله خواندم، دیدم تمام در و دیوار صدای زن می‌آید، خیلی عجیب بود، خودم هم متاثر شدم، مصیبت را خواندم، «آن خانم پاکتی به من داد، به او گفتم خانم این چه جور روضه‌ای بود که کسی نبود؟ گفت حضرت فاطمه‌(س) که اینجاست، بعد از این ماجرا همین‌جور است و هر موقع به امام حسین‌(ع) سلام می‌دهم می‌بینم در و دیوار گریه می‌کند.

آن‌چه اثر دارد و اجتماع را جذب می‌کند، رضایت خود اهل‌بیت‌(ع) است با کلک، دروغ و حقه‌بازی نمی‌توانیم به جایی برسیم، چون دروغ آدم را سیر نمی‌کند، بلکه نان است که آدم را سیر می‌کند و دروغ و کلک در دستگاه اهل‌بیت‌(ع) نباید باشد.

*یک توصیه به اهل منبر

توصیه‌ای به اهل منبر دارم از حریم اهل‌بیت‌(ع) کنار نروید، از روایات استفاده کنید و از منبری‌ها می‌خواهم که صادق باشید و اهل طمع نباشید، با مناعت طبع زندگی کنید، چون پشتوانه شما اهل‌بیت‌(ع) است، اگر شما مناعت طبع داشته باشید مطمئنا آنها جبران می‌کنند، بی‌مطالعه هرگز منبر نروید و در کاری که اطلاعاتتان ضعیف است هیچ وقت صحبت نکنید.

حوزه علميه‏ قم، نقش مهمي در تحكيم شخصيت علمي سيد حسن نصرالله داشت

نويسنده‏ الجزائري:
حوزه علميه‏ قم، نقش مهمي در تحكيم شخصيت علمي سيد حسن نصرالله داشت

روزنامه‏ نگار و نويسنده الجزائري مقاله‏اي در مورد شخصيت دبيركل حزب الله لبنان و عضو مجمع جهاني اهل بیت(ع) با عنوان" مروري برشخصيت سيد حسن نصرالله " نگاشته است.

حوزه علميه‏ قم، نقش مهمي در تحكيم شخصيت علمي سيد حسن نصرالله داشت

به گزارش خبرگزاری اهل بیت(ع) ـ ابنا ـ روزنامه‏ نگار و نويسنده الجزائري مقاله‏اي در مورد شخصيت دبيركل حزب الله لبنان و عضو مجمع جهاني اهل بیت(ع) با عنوان" مروري برشخصيت سيد حسن نصرالله " نگاشته است.

"يحيى أبو زكريا" در اين مقاله به ابعاد گوناگون زندگي علمي، اجتماعي، سياسي، مبارزاتي ، وی پرداخته است و در بخش علمي آن اینگونه اشاره مي‏كند: "حوزه علميه قم نقش مهمي در پالايش و تحكيم شخصيت علمي سيد حسن نصرالله داشته است".

وی ادامه می دهد: "او درس خارج خود را كه مرحله‏ي نهايي براي تحصيل مقام اجتهاد و تفقه در دين است را در نزد علماي قم سپري كرده است".

...............................

پایان پیام/104 ـ

حجت‌الاسلام خسروپناه در گفت‌‌وگو با فارس خبر داد؛ ارادت ویژه ایلیای دوم به رهبر انقلاب/ اسقف گرجی‌ها


حجت‌الاسلام خسروپناه در گفت‌‌وگو با فارس خبر داد؛
ارادت ویژه ایلیای دوم به رهبر انقلاب/ اسقف گرجی‌ها:سلام مرا به آیت‌الله خامنه‌ای برسانید

خبرگزاری فارس: رئیس موسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران ضمن اشاره به سفر اخیر خود به گرجستان گفت: مقدمات تفاهم‌نامه همکاری با انجمن فلسفه گرجستان برای اعزام اساتید فلسفه اسلامی به این کشور انجام شده است.

خبرگزاری فارس: ارادت ویژه ایلیای دوم به رهبر انقلاب/ اسقف گرجی‌ها:سلام مرا به آیت‌الله خامنه‌ای برسانید

به گزارش خبرنگار آیین و اندیشه فارس، هفته‌ای که گذشت حجت‌الاسلام «عبدالحسین خسروپناه» رئیس موسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران، به منظور بازدید از مراکز علمی و فرهنگی گرجستان و شرکت در همایش «گرجستان و وضعیت معاصر» به این کشور سفر کرد، به همین منظور گفت‌وگوی کوتاهی با وی درباره این سفر و دستاوردهای آن انجام دادیم.

* با توجه به سفری که جنابعالی به گرجستان داشتید، وضعیت این کشور از نظر پراکندگی جمعیت و اهتمام به مذهب چگونه است؟

ـ گرجستان، کشوری است که در سال 1991 از شوری جدا و اعلام استقلال کرد و حدود 4,5 ملیون نفر جمعیت دارد، مردم این سرزمین پیوند عمیقی با مذهب دارند و مسیحیت ارتودوکس، مذهب رسمی این کشور است و حدود یک ملیون نفر، از اقلیت های مذهبی و مابقی مسیحی هستند و برای این 3,5 ملیون مسیحی حدود 23 هزار کلیسا فعال است که نشان از پر رنگ بودن نقش مذهب در گرجستان است.
گرجستان منطقه بکری برای معرفی و ترویج اندیشه و فلسفه و عرفان اسلامی است که باید مورد توجه نخبگان قرار گیرد؛ البته جامعة المصطفی(ص) العالمیه در این کشور شعبه‌ای راه اندازی کرده است و دانشجویانی را در مقطع کارشناسی و در رشته‌های علوم اسلامی پذیرش دارد.
در این سفر بنده از آکادمی علوم و دانشگاه تفلیس بازدید و با اسقف اعظم ایلیا دوم دیدار کردم و نیز در همایش «گرجستان و وضعیت معاصر» با موضوع «جریان‌شناسی کاپیتالیسم در منطقه قفقاز» سخنرانی و ارائه مقاله داشتم که مورد استقبال حاضرین قرار گرفت.
 
* فلسفه چه جایگاهی در دانشگاه‌ها و مراکز علمی گرجستان دارد؟

ـ فلسفه در گرجستان در قرون وسطی جایگاه ویژه‌ای داشته است اما بعد از رنسانس، فلسفه در گرجستان متاثر از غرب و جریان های کمونیستی شد. بنابراین فلسفه در گرجستان، جایگاه مستقلی ندارد و از غرب استفاده می کند.
در دیداری که با انجمن فلسفه گرجستان داشتم،اعضای این انجمن اظهار علاقه خاصی نسبت به فلسفه و عرفان اسلامی کردند و از طریق ادبیات فارسی با عرفان اسلامی و فلسفه عرفان اسلامی آشنا شد بوده‌اند و خصوصا به فردوسی اظهار علاقه خاصی می کردند.

* ماحصل دیدار با اعضای انجمن فلسفه گرجستان چیست؟

ـ اساتید فلسفی این کشور نگاه مثبتی به فرهنگ و فلسفه اسلامی و ایرانی دارند و با گفت‌وگوهایی که با انجمن فلسفی گرجستان انجام شد؛ مقدمات تدوین تفاهم‌نامه همکاری بین موسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران و انجمن فلسفه گرجستان طی شد و در صورت تدوین تفاهم نامه، شرایط فرصت مطالعاتی برای پژوهشگران انجمن فلسفه گرجستان و نیز اعزام مدرس برای آموزش فلسفه و عرفان اسلامی به گرجستان فراهم می‌شود.

* اشاره داشتید با اسقف اعظم گرجستان دیدار کردید؟ در این دیدار چه گفت‌وگوهایی رد و بدل شد؟

ـ همان طور که گفتم، تعداد کثیری از گرجی‌ها، مسیحی ارتدوکس هستند، لذا کلیسای ارتدوکس دارای فعالیت زیادی است و دارای مقبولیت بسیاری نزد مردم است، اسقف اعظم؛ ایلیای دوم رهبری کلیسای ارتدوکس را به عهده دارد که نزد مردم محبویت بسیاری دارد، لذا در بسیاری از مواقع رئیس جمهور برای حل تجمع ها و یا تحصن ها از وی کمک می‌طلبد.
ایلیای دوم به خاطر سمتی که دارد، دیدارهای متعددی در شبانه‌روز با اقشار مختلف مردم دارد و معمولا به خاطر حجم زیاد ملاقات‌ها، دیدارها از 10 دقیقه تجاوز نمی‌کند ولی وقت بسیار مناسبی را برای گفت‌وگو با ما قرار داد و 1,5 ساعت با ایشان گفت‌وگو و ملاقات داشتیم.
در این دیدار، در مورد ضرورت های فلسفه با وی صحبت کردم و وی استقبال کرد و اعلام کرد که آمادگی همکاری مدرسه مذهبی ارتدوکس که تحت مدیریت وی است با موسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ارتباط برقرار کند.
اسقف اعظم فردی بسیار فعال است و علاوه بر مدریریت مدرسه کلیسای اردتدوکس، یک دانشگاه تاسیس کرده است، دانشگاه جامع علوم انسانی و مهندسی با رویکرد مذهبی و مسیحی. که برای اعضای هیئت علمی این دو مرکز معتبر عملی نیز سخنرانی با موضوع نسبت فلسفه و علوم داشتم که با مورد استقبال قرار گرفت.
البته این را هم باید اضافه کرد که اسقف اعظم؛ ایلیای دوم سفری به ایران داشته است که با مقام معظم رهبری، آیت‌الله تسخیری و آیت الله سیدرضی شیرازی دیدارهایی داشته است و لذا همان اول جلسه احوال مقام معظم رهبری را جویا شد و از خاطرات و سخنان رهبری برایمان سخنی گفت و همچنین در پایان جلسه نیز به من گفت که سلام گرم مرا به آیت الله خامنه ای برسانید.

شیخ احمد وائلی, نوگرایی در خطابه و منبر


زندگی, رشد و نمو

احمد ابن الشیخ حسّون بن سعید الوائلی در سال 1347 هـ/1928م در نجف اشرف به دنیا آمد. عنایت خداوند این بود که در روز هفدهم ماه ربیع الاول مصادف با سالروز ولادت پیامبر (ص) و نواده گرامیش امام صادق (ع) به دنیا بیاید. از این رو پدرش بدون تردید و تأمل نام احمد را برای او برگزید.
خانواده او که به خانواده آل حرج معروف بود, مثل خانواده های بزرگ علمی نجف آل مظفر, آل بحرالعلوم و آل کاشف الغطاء زیاد مشهور نبود. ولی علم و معرفتی که این علامه بزرگ کسب کرد, این خانواده را بلند آوازه ساخت.
پدر ایشان معروف نبود و زیاد منبر نمی رفت. زیرا در اواسط عمر خویش وارد میدان وعظ و خطابه شده بود. اما شیخ احمد, در سنین کودکی به میدان وعظ و خطابه وارد شده بود. خودش می گوید ده سال یا کمتر سن داشت که وارد عرصه خطابه شد. ولی بعضی از نویسندگان می گویند که برخلاف سایر خطبا, در بزرگسالی و نه در خردسالی وارد دنیای خطابه شده است و به جهت ویژگی های برجسته و توانمندیهایش در آن درخشید.
او دروس حوزوی را پی گرفت و در آن پیشرفت کرد. دروس مقدماتی را نزد علمای بارز حوزه گذراند ولی بد آن کفایت نکرد بلکه دروس دانشگاهی را هم ادامه داد و فوق لیسانس را از دانشگاه بغداد با رساله¬ای تحت عنوان «احکام السجون في الشریعة الاسلامیة» اخذ کرد سپس دکتر را در دانشکده دارالعلوم دانشگاه قاهره تکمیل کرد و با پایان نامه ای تحت عنوان «استغلال الأجیر و موقف الاسلام منه» به درجه دکترا نایل شد.


استوانه منبر حسینی

از نیمه قرن بیستم دکتر وائلی به جایگاه رفیعی در عرصه خطابه نائل شد و مرکز خطابه حسینی را به خودش اختصاص داد. تا جایی که سزاوار لقب استوانه منبر حسینی گردید و هیچ یک از خطبای دیگر نتوانستند به توانمندیهای خطابی و فکری و ادبی او برسند. چرا که او مکتب و شیوه پیشگام و منحصر به فرد خود را داشت.
از این رو در داده های خود و جنبه های آن بی همتا بود. به همین جهت خطیبان بعدی, در راه او گام نهادند و از شعاع مدرسه او اقتباس کردند. بنابراین بسیاری از حرکات او تقلید کردند و صدای خود را شبیه صدای او نمودند. همه اینها حاکی از نبوغ این خطیب بزرگ است.
علاوه بر استوانه منبر بودن, شیخ وائلی به شعر و ادب و دعوتگری مشهور شد و عهده دار دغدغه های امت مسلمان گردید و به ایستادگی در برابر استکبار و اشغالگری دعوت کرد و با اشعار و خطابه های خود, مجاهدان را تشویق می کرد که در برابر طرحهای استعمار و دشمنان ایستادگی نمایند.
به چهار دلیل شیخ وائلی به این جایگاه رفیع دست پیدا کرد:
1- شاگردی نزد علمای بزرگ که بارزترین آنها شیخ محمد رضا مظفر و تعدادی از خطبا و منبری های بارز بود.
2- رشد در فضای نجف اشرف که به داشتن میراث علمی و ادبی خود معروف بود.
3- داشتن تحصیلات دانشگاهی عالی, تحصیلات علوم حوزوی و تحصیلات دانشگاهی جدید شخصیت علمی او را غنی کرده بود.
4- ویژگی های منحصر به فرد و ذکات فطری و شخصیت ابداعگر.


شاخصه های فکری
شاید خیلی دشوار باشد که بتوانیم شاخصه های فکری دکتر وائلی را برشماریم. ولی سعی خواهیم کرد که بعضی از شاخصه های عمومی آثار بجامانده ایشان را مورد اشاره قرار دهیم.


الف: منبر حسینی
دکتر وائلی امام حسین (ع) را در ظرف رسالت قرار می دهد که از تمام گزافه گویی ها و مبالغه ها به دور است. هدف او این است که با استفاده از جزئیات واقعه خونین کربلا, اهداف اصلی و رازهای نهفته این نهضت را آشکار سازد و در عین حال محتوای و مضامین این واقعه را جلا دهد و برای الهام گیری در مسیر زندگی به عنوان درسهایی ارائه دهد.
از این رو به همراه یار دیرینش شهید سید محمد باقر صدر کوشید که سطح منبر را آن گونه که شایسته صاحب آن است ارتقا بخشد. لذا از سه راه در این مسیر گام نهاد:
1- قاعده مند کردن منبر, یعنی منبر باید از قواعد و علوم روشمند برخاسته باشد.
2- غنامند سازی محتوای منبر, به نحوی که مضامین سخنرانی ها متنوع باشد و حاوی چیزهایی باشند که شنونده را به شوق آورد.
3- تلاش برای ارتقای سطح منبر و رساندن آن به سطح یک مرجع در گردش که مردم برای آگاهی از بسیاری عقاید و احکام دینی بدان مراجعه کنند.
به اعتقاد دکتر وائلی, منبر حسینی باید دارای ویژگی های ذیل باشد:
1- قبل از هر چیزی برای خدا باشد.
2- منبر باید مرتبط با مصالح عمومی باشد و از تبدیل شدن آن به چاقویی در دست افراد و گروهها علیه افراد و گروههای دیگر پرهیز شود.
3- نباید از منبر به ضرر حقایق و ارزشها, برای ارضای عوام استفاده شود.
ایشان در کتاب ارزشمند خود با نام «تجاربی مع المنبر» دعوت می کند که امام حسین (ع) نباید محدود به اشک و مصیبت شود, چرا که انقلاب او علیه باطل و راه شهادت برای ساختن جامعه اسلامی بود.


ب- رفع شبهات از اسلام
شیخ وائلی دشمن سرسخت دشمنان اسلام اعم از مستشرقین و نویسندگان غربی بود. آنانی که سعی داشتند دین خدا را خدشه دار کنند و بدان اهانت کنند و نظرات نادرستی را به آن نسبت دهند.
علامه وائلی با دلیل و برهان یا اینان مقابله می کرد و در این میان به دلایل شرعی اسلام گرفته شده از کتاب و سنت بسنده نمی کرد بلکه با دلایل عقلی و منطقی و علمی به جنگ آنان می رفت. چرا که مطالعات و اطلاعات گسترده ای در این زمینه داشت. از مهمترین شبهاتی که ایشان بدان ها پاسخ داد: شبهه گسترش اسلام با شمشیر, حقوق زن در اسلام, شبهه شرک آمیز بودن بعضی از شعائر اسلامی, حقوق بشر, آیا اسلام دین خشونت است یا نه؟


ج- دفع شبهات از تشیع
او که اطلاعات گسترده ای از همه مذاهب اسلامی داشت, بهترین مدافع مذهب اهل بیت (ع) به شمار می¬آمد. او با استفاده از نظرات و آرای علمای خود آنها, به شبهاتی که علیه تشیع در بعضی از کتب نویسندگان سایر مذاهب اسلامی آماده بود پاسخ می داد.
از مهمترین شبهاتی که بدانها پاسخ داد: داستان عبدالله بن سبأ, مسأله امامت, زندگی خلفا, عصمت, ازدواج متعه, شعوبیه, مهدویت و ... بود.


د- وحدت اسلامی
دکتر وائلی از پیشگامان وحدت اسلامی بود. او از فرقه های مسلمان خواست که با روحیه علمی بعضی مسایل بین خود را مورد بررسی قرار دهند و پس زمینه های مشکوکی را که نقش مهمی در متفرق کردن آنها ایفا کرده است تبیین کنند. نیز مسلمانان را دعوت می کرد که وحدت منبع خود را به یاد داشته باشند. قرآن امام ما و سنت پیامبر پیشوای ماست. نباید تماشاگر باقی بمانیم و اندیشه شریف و قلم نظیف را در میدانهای وحدت مسلمین بسیج نکنیم.


هـ- جستجوی حقیقت
او همواره به دنبال حقیقت بود و بدون تعصب و هوا و خواهش, اگر حقیقت را می یافت می پذیرفت.
روش او دلیل و برهان بود. او هر مسلمان منطقی را حتی اگر دارای مذهب متفاوت بود می ستود و هر متعصبی را مذمت می کرد حتی اگر با او مذهب یکسانی داشت. هر روایتی را مورد بررسی قرار می داد و اگر فسادش آشکار می شد آن را نفی می کرد حتی اگر به نفع مذهبش بود. «هر نظر یا جهت گیری یا استنباطی که به کتاب و سنت منتهی نشود, باید به آتش انداخته شود و به دیوار زده شود.» این از گفته های اوست. به همین دلیل معتقد بود که «هر نظری که به نفع یک مسلمان در برابر مسلمان دیگر باشد, سود برای این و ضرر برای آن دیگری نیست. بلکه پیروزی برای اسلام و حقیقت و علم است. این منطق هر کسی است که گفته است لا اله الا الله. اما آن کسی که از روی هوا و تعصب نظر بدهد و راه عناد و لجاجت را بپیماید, بهره ای از خدا و علم ندارد.»


و- مقایسه آراء و نظرات
امتیاز بارز مکتب وائلی این بود که جزم اندیشی فکری نداشت. چرا که این امر یکی از مظاهر منفی جامعه ماست. این شاخصه در سخنرانی های وی هویدا بود. وقتی که آیات قرآنی معیّنی را تفسیر می کرد، تمام آراء و نظرات مطرح شده در تفسیر آنها را ارائه می داد و جز در موارد نادر, بر درستی یکی از این تفاسیر تأکید نمی نمود. چرا که به اصل جواز اختلاف و اجتهاد و این که هر شخصی حق دارد طبق دلیل خود عمل کند, عمل می کرد. از این رو در برابر شنوندگان از کلماتی استفاده میکرد که مجال فکر و اندیشه ورزی را برای آنها فراهم آورد. مثل معتقدم, گمان می کنم, تصور می کنم و ... .
او با استادی و اطلاع وسیع از همه مذاهب, این ویژگی را پرورش داد و به مذهب خاصی بسنده نکرد. او می گفت: «از اموری که همواره بدان عمل کرده ام و تجربه ام درستی آن را نشان داده است، رویکرد به میراث مذاهب اسلامی دیگر و نقد و ارزیابی آن با اعصاب آرام و واقع گرایی جهل و پیروی از دلیل است و تجارب نیز نشان دادن که این روش پرثمر و کارآمد است.»


ز- عقل و علم
او بسیاری اوقات از دلیل عقلی و علمی چه در حکم بر اساس حدیث یا روایت یا حکم به بعضی آراء, استفاده می نمود.


ح- پیگیری زمانه
او همواره می گفت که حرکت منبر و تجربه اجتهاد و گفتمان اسلامی باید زمانه و انقلاب علمی و معرفتی آن را پیگیری و تعقیب نماید.


ط- شیخ شاعر
شعر شیخ وائلی آمیخته با الفاظ و واژگان فخیم و درخشان است. لذا از شاعران حرفه ای و با تجربه درجه اول به حساب می آید. شعر حسینی او پر حرارت و تأثر گذار و متناسب با نیاز منبر و خطابه بود که از لحاظ مردمی و ادبی نیز مقبول و پذیرفته بود و همین طور اشعار او در مدح و رثای ائمه(ع).
اشعار او به سیاست و اجتماع نیز نظر داشت و قصائدش به انقلاب و مقاومت فرا می خواندند. مثل داستان فلسطین و دلالان جنگ, امت من و ... .


رنجها و مرارتهای او
علی رغم این جایگاه بزرگ, شیخ وائلی از ظلم و ستم نظام صدام در عراق در امان نماند. او مجبور شد که کشورش را ترک گوید و در کشورهای اسلامی و مغرب زمین زندگی کند و مسلمانان را با علوم اسلامی آشنا نماید. او از رنجهای ملت عراق نیز رنج دید و از ترور رفیق راه خود شهید صدر در رنج و تعب افتاد و با وفات پسرش سمیر در سال 1999 م مصیبت دید و بیست و پنج سال را در کشورهای گوناگون گذراند اما قلبش آمیخته با مهر عراق و نجف بود که عاقبت نیز به سوی آن بازگشت تا در آغوش مهربانش آرام گیرد.


آثار و تألیفات
شیخ وائلی آثار علمی بی شماری از خود به جای گذاشت که شامل هزاران سخنرانی و صدها پژوهش و تعدادی از کتابهای چاپ شده است که تعدادی از آنها عبارتند از:
1- احکام السجون في الشریعة الاسلامیة.
2- استغلال الأجیر و موقف الاسلامیة.
3- هویة التشیع.
4- ایقاع الفکر.
5- من فقه الجنس في قنواته المذهبیة.
6- جمعیات حمایت الحیوان في الشریعة الاسلامیه.
7- الخلفیة الحضاریة لموقع النجف قبل الاسلام.
8- تجاربی مع المنبر.
9- نحو تفسیر علمی للقرآن کریم.
10- الاولیات في حیاة الامام علی (ع).
11- سه دیوان شعر.
این ها علاوه بر تعدادی نوشته های خطی است که آرزو روزی داریم به زیور طبع آراسته شود.

گفتگو با حجة الاسلام و المسلمين شيخ محمد سند

گفتگو با حجة الاسلام و المسلمين شيخ محمد سند

پژوهش و حوزه: حضرت عالى مستحضريد كه مجله «پژوهش و حوزه‏» بخشى با عنوان دين پژوهان دارد كه در آن با پژوهش‏گرانى كه در حوزه علوم اسلامى پژوهشى را عرضه كرده‏اند به گفت‏و گو مى‏نشيند.از آن جا كه حضرت عالى آثار علمى در حوزه‏هاى فقه، اصول، فلسفه، كلام و رجال داريد وهم‏چنين در حوزه علميه قم تدريس هم مى‏فرماييد، خدمتتان رسيديم تا از تجربه‏هاى حضرت عالى استفاده كنيم، لذا اگر موافق‏ايد، در ابتدا اندكى از زندگى علمى خودتان را بيان بفرماييد.

حجة‏الاسلام شيخ سند:بسم‏الله الرحمن الرحيم الحمدلله رب العالمين و صلى الله على محمد و آله الطبين الطاهرين.

ضمن تشكر از شما و همه دست‏اندركاران مجله وزين پژوهش و حوزه. بنده در بحرين به دنيا آمدم، دوران دبستان، راهنمايى و دبيرستان را در همان‏جا گذراندم، سپس جهت تحصيلات دانشگاهى عازم انگلستان شدم. آن جا مشغول رشته هندسه شدم و پس از يك سال فوق ديپلم گرفتم. در سال دوم تخصص گرفتم و در همان ايام انقلاب اسلامى ايران به پيروزى رسيد و چون در انجمن اسلامى دانشگاه فعاليت داشتم از من دعوت شد كه به ايران بيايم.در كنفرانسى كه به مناسبت اولين سالگرد پيروزى انقلاب اسلامى در تهران برگزار شد، شركت كردم. در همان سفر مصمم شدم در ايران و قم ساكن شوم. لذا از انگلستان به ايران آمدم و مشغول درس‏هاى حوزوى شدم. در حدود سه سال كتاب‏هاى درسى حوزه را كه در هفت‏سال تحصيلى مى‏خوانند، با حذف تعطيلات به اتمام رساندم.حتى كتاب‏هاى درسى قديم مانند مطول، حاشيه، شمسيه و قوانين را نيز خواندم. درس خارج را نزد اين اساتيد گذراندم; حضرات آيات: مرحوم ميرزا هاشم آملى(ره) فقه (كتاب الصلوة از اويل تكبيرة‏الاحرام تا آخر نماز مسافر) سيد محمد روحانى(فقه و اصول حدود ده سال)، وحيد خراسانى (دوره اصول در هشت‏سال) ميرزا جواد تبريزى (فقه و اصول در دو الى سه سال). هم‏چنين در درس مرحوم آية‏الله گلپايگانى(ره) شركت كردم كه فريفته روش فقهى ايشان شدم و از آقازاده‏هايش تقاضا كردم نوارهاى فقهى‏شان را در اختيارم قرار دهند و حدود هزار جلسه از نوارهاى ايشان را با دقت گوش دادم. اين تعدد اساتيد باعث‏شد كه من افق‏هاى مختلفى را به دست آورم.

پژوهش و حوزه: فلسفه را نزد چه كسانى خوانده‏ايد؟

حجة‏الاسلام شيخ سند: قسمت الهيات كتاب شرح تجريد را نزد استاد شيخ يحيى انصارى گذراندم. اشارات را از محضر استاد حسن‏زاده آملى و بيش‏تر اسفار را از استاد جوادى آملى بهره گرفتم. شفا را هم با استفاده از نوارهاى استاد جوادى آملى و استاد شهيد مطهرى فرا گرفتم. فصوص را طى پنج‏سال حضورا در درس استاد جوادى آملى شركت داشتم.

پژوهش و حوزه: با توجه به اين كه حضرت عالى آثار قلمى در حوزه‏هاى مختلف فقه، اصول، كلام و فلسفه داريد، ضمن معرفى آثار بفرماييد انگيزه تاليف آثار مختلف چه بود؟

حجة‏الاسلام شيخ سند: اولين اثرى كه به نگارش در آوردم دعو السفارة فى الغيبة الكبرى بود.ضرورت امر اين بود كه در بحرين و ساير شهرهاى شيعه‏نشين، و حتى لبنان و عراق اين شبهه ايجاد شده بود كه بعضى از افراد با امام زمان (عج) ارتباط دارند و حالت پيغام‏رسان از سوى او به مردم و از سوى مردم به آن حضرت مى‏باشند، در واقع يك نوع ادعاى وساطت داشتند. اين شبهه و شبهه‏هاى مشابه ديگرى كه مطرح بود باعث‏شد كه اين كتاب را بنويسم. با اين كه به علت نوشتن يك دوره اصول، وقتم بسيار گران‏قيمت‏بود با اين حال چون احساس وظيفه كردم روزى دو ساعت از وقتم را به نوشتن اين كتاب اختصاص دادم و در حدود دو ماه آن را نوشتم. اين اولين اثر من بود و مورد قبول خوانندگان افتاد; به طورى كه در لبنان پنج‏يا شش بار تجديد چاپ شد و حتى يكى از ناشران بحرينى آن را پيش آية‏الله صافى برد كه مقدمه‏اى بر آن بنويسد. ايشان با ملاحظه كتاب، خيلى خوششان آمد كه مسائلى نوين در اين كتاب مطرح شده است و پاسخ‏هايى كه مطرح شده به حمدالله دقيق، محكم و علمى است. در واقع اين كتاب در خصوص دعوى سفارت نيست‏بلكه درباره مطلق بحث‏هاى اتصال به غيب، مكاشفات و ارتباط با نشئات ديگر است.

كتاب دوم به نام مالكيت دولت است، بحثى كه به نظرم خيلى مورد ابتلاست (هم اقتصادى است و هم مالى)درباره مالكيت دولت - به ويژه دولت غير شرعى كه فقيه و نايب معصوم(ع) در آن نباشد است. اين مشكل در بيش‏تر كشورهاى اسلامى مورد ابتلاست. آيا اين مجهول المالك است؟ آيا همه گردش‏هاى مالى و اقتصادى در چنين دولت‏هايى غير صحيح است؟ اين بحث را تقريبا در ده سال پى گرفتم.

در حقيقت آثارى كه از من چاپ شده حاصل كارهاى چند ماهه نبوده است‏بلكه مسائلى در زمانى طولانى در ذهنم بوده و آن را مورد ابتلاى جامعه دانستم. لذا از مدت‏هاى زيادى پى‏گير آن بودم و با خيلى از بزرگان حتى مرحوم آية‏الله آقاى خوانسارى، مرحوم آية‏الله فانى و مرحوم آية‏الله ميرزا هاشم آملى اين بحث‏ها (مثل بحث ملكيت دولت) را مطرح كردم، سپس به نگارش و عرضه آن پرداخته‏ام.

كتاب «عقل عملى‏» هم به همين صورت چاپ شده است. از دوران درس سطوح در ذهنم اين بود كه چگونه مى‏شود كه مرحوم مظفر، خواجه نصيرالدين طوسى، كمپانى و علامه طباطبايى ادعا دارند كه اين يك امر اعتبارى است در عين حال عقل به آن حكم مى‏كند;يعنى چيزى كه هيچ واقعيتى ندارد درعين حال عقل به آن حكم مى‏كند. اين چه فرقى بامبناى اشاعره دارد؟ و چطور با روش متكلمان و اماميه سازگار است؟ چهار سال (چهار تابستان) يك سره در پى جواب اين سؤال بودم تا بالاخره به اين راز و پاسخ پى بردم و آن را در كتابى به نام «عقل عملى‏» عرضه كردم. در اين كتاب ثابت نمودم كه فلاسفه مشاء و فلاسفه اشراق (سقراط، افلاطون و ارسطو) و فلاسفه هندى و پهلوى (فارس قديم) و ديگر فلاسفه، زمينه‏هاى بشرى آن ها روش حسن و قبح و حكمت عمليه‏شان همان روش مذهب اماميه است. آغاز تغيير و تعويض اين روش از ابوعلى سينا شروع شده است. چون ابوعلى در بستر اشعرى يعنى صد سال بعد از ابوالحسن اشعرى به وجود آمده است.بحث‏هاى حسن عدل و قبح ظلم و مدح و ستايش - همان طور كه اشعرى‏ها مى‏گويند - قراردادى است‏يعنى مغالطه‏هاى ابوالحسن اشعرى كاملا در مغز تفكر بوعلى سينا ريشه دوانيده است و لذا او در شش محور حكمت عملى تعويضى(تغييرى) انجام داد: يكى در تعريف خود حسن و قبح، ديگرى در تعريف مشهورات، بعد در تعريف برهان،كه ابوعلى به بحث‏برهان عيانى در جزئيات به كلى خاتمه داده و ساير موارد.

اين مطالب بوعلى سينا كاملا متفاوت با مطالبى است كه در نوشته‏هاى فارابى (منطقيات فارابى) يا كتاب ديگر او يا نوشته‏هاى ارسطو يا سقراط به چشم مى‏خورد. در حقيقت ايشان يك تغيير بنيادى انجام داده است. البته اين ايرادى به ابوعلى نيست، زيرا اين نظر ايشان بوده است ولى در اين تغييرات بنيادى كه در حكمت عمليه انجام داده است‏بايد در كتاب‏هاى اشارات و شفا و آثار ديگر خود تذكر مى‏داد كه اين تغييرات از آن خودش است نه نشات گرفته از مبانى مشاء. حال آن كه خواننده در كتاب شفا و اشارات -كه در حقيقت ترجمه و شرح مبانى مشاءاند وقتى با اين تغييرات روبه‏رو مى‏شود چون بوعلى تذكر نداده كه تغيير از خود اوست گمان مى‏كنند اين تغييرات از مبانى مشاء است. اين مطالب و تغييرات بوعلى را اگر انسان با منطقيات فارابى و ساير نوشته هاى ارسطو و سقراط مقايسه كند خواهد ديد 180 درجه با هم فرق دارند! و لذا جاى تذكر آن بوده است.

بنده متون اين فلسفه را كاملا مقايسه و نكاتى را نيز مطرح كردم. خلاصه اين كه بسيارى از شبهات غربى‏ها (در خصوص تفكر دينى)، ناشى از همين مطلب است كه اگر كمال در عدل و نقص در ظلم واقعيت‏دار نباشد بلكه قراردادى باشد و اكثريت مشروعيت‏يابد گرچه اكثريت‏به واقع اصابت نكند، اصلا واقعيتى در كار نخواهد بود هر چه هست‏بحث آرا و انتخاب است. ريشه اصلى قبل از مباحث و شبهاتى كه درباره مطالب قانونى، فقه سياسى مطرح شده همين مطلب است، در حالى‏كه ما بنا گذاشتيم كه حسن عدل و قبح ظلم واقعيت دارد چه اكثريت‏به آن واقعيت پى‏ببرند يا نبرند.

يك نظام سياسى - اقتصادى عادل چه اكثريت‏به آن راى بدهنديا ندهند حسن آن تغيير نمى‏يابد. قبح هم مثل قبح تشديد مسائل جنسى ، قبح هم واقعيت دارد و كمبودى براى كمال بشريت‏به حساب مى‏آيد چه اكثريت‏به آن پى ببرند يا نبرند. لذا بنده در خاتمه عقل عملى ريشه گرفتن قوانين را شرح داده‏ام.

پژوهش و حوزه: اگر اثرى بخواهد تاثيرگذار باشد بايد چه ويژگى‏هايى داشته باشد؟

حجة‏الاسلام شيخ سند: تجربه اى كه من به دست آورده‏ام اين است كه اگر انسان مثلا در زمينه‏هاى علمى، فقهى،حقوقى، اقتصادى، سياسى و اجتماعى درد را خوب بشناسد و كار خود را براى درمان آن شروع كند معمولا بازدهى اين كار بسيار خوب است و تاثيرگذار خواهد بود، زيرا بر اساس نياز جامعه به نگارش پرداخته است.

ويژگى دوم اين كه آن اثر، از هر نظر بديع باشد و محقق همواره به مطالبى كه كمتر به آن پرداخته شده بپردازد و زاويه‏هاى جديد را بگشايد.

ويژگى سوم آن كه انسان اگر داعيه‏اش(تغيير من حيث هو تغيير) باشد خواه ناخواه به راه كج مى‏افتد بايد حقايق را همان حقايق بداند ولى به طور عميق‏تر و ريشه‏دارتر و با ادبيات روز دنبال كند. معناى تغيير، تخطئه ديدگاه گذشتگان نيست، تحقيقات عالمان گذشته بسيار پربار و با محتوا بوده است و همه ما از آن‏ها بهره‏مند مى‏شويم و بايد قدر آثارشان را بدانيم.

پژوهش و حوزه: بسيارى از آثار شما روى‏كرد فقهى و اصولى دارد. چه انگيزه‏اى باعث‏شد كه به مباحث فقه و اصول روى بياوريد و بيش‏تر ممحض در مباحث فقه و اصول بشويد؟

حجة‏الاسلام شيخ سند: البته من علاوه بر «دعو السفارة‏» و «عقل عملى‏» كه كاملا فلسفى محض است،«امامت الهى‏» كه كاملا كلامى، فلسفى و عرفانى است، نوشتم.در اين كتاب شبهات جديد را در خصوص معرفت دينى در فصل اول مطرح كردم، در فصل دوم بنيادهاى قانونى حكومت‏شيعه در زمان غيبت‏بررسى شده است و در فصل سوم حقيقت جايگاه تكوينى امامت مطرح شده است.

كتاب ديگرى هم دارم به نام «مقامات فاطمة الزهراء فى الكتاب و السنة‏» كه قرائت قانونى، كلامى و عرفانى نوينى براى مناقب مسلمه بين الفريقين در خصوص حضرت زهرا(س) است.علاوه بر اين، فقه و اصول جايگاه خودش را دارد و البته من نظرم اين است كه اصول، مختص به فقه و فروع دين نيست، بلكه اصول فقه عبارت است از منطق علوم دينى لذا اگر شما در تعريف اصول فقه دقت كنيد آن را اين گونه تعريف مى‏كنند: «هو العلم بالقواعد الممهد لاستنباط الحكم الشرعى‏» اين حكم شرعى مختص به فروع نيست.

پژوهش و حوزه: يعنى حضرت عالى اصول فقه را مادر علوم اسلامى مى‏دانيد يا اين كه آن را با ساير علوم مرتبط مى‏دانيد؟

حجة‏الاسلام شيخ سند: بله; بلكه اين احكام حتى در احكام اصول دين، معرفت دينى و آداب اخلاق مى‏باشد. پس اصول فقه، منطق علوم دينى است‏بلكه مى‏توانيم بگوئيم هر كس بخواهد در عرصه معرفت دينى كار كند ناگزير بايد اصول فقه را هم به خوبى بداند، لذا مى‏بينيم كه در مبادى علم تفسير همان مباحث اصول فقه مطرح مى‏شود مثل حجيت ظواهر كه در تفسير، ما به كدام حجيت تمسك مى‏كنيم و همين طور در كلام كه در مقدمه كتاب‏هاى كلامى مباحث اصولى در خدمت مباحث كلامى است،در علم درايه، رجال، اخلاق و ساير علوم هم مطرح است.پس علم اصول مانند تنه درختى است كه علوم ديگر شاخه‏هاى آن مى‏باشند; مثلا اگر ما بحث هاى علم اصول و منطق را با هم مطابقت كنيم، مى‏بينيم كه در منطق، مباحث‏الدلاله هست در اصول فقه هم مباحث دلالت لفظ. در منطق مباحث‏حجت است در اصول هم مباحث‏حجت. مى‏توان گفت اصول تقريبا هم دسته شده منطق مى‏باشد.

پژوهش و حوزه: مكاتب اصولى مختلفى وجود دارد مثل مكتب قم، مكتب نجف و مكتب سامرا و ديگر مكاتب، حضرت عالى در تدريس خودتان از كدام مكتب پيروى مى‏كنيد و وجه انتخاب اين مكتب چيست؟

حجة‏الاسلام شيخ سند: ويژگى مكتب سامرا اين است كه درس‏ها حالت جلسه‏اى دارد و بحث و درس با مشاركت اعضاى جلسه پيش مى‏رود و به شيوه و حالت متكلم وحده بودن استاد، نيست‏يعنى پژوهشى و كاربردى است و شاگرد را به جست‏و جو و تحقيق وا مى‏دارد. اين ويژگى بسيار مهمى است كه نمى توان از آن گذشت. در شرح حال مرحوم ملا احمد نراقى ديدم كه ايشان بين فقهاى دوران خود، نظريه‏هاى تازه و ويژگى هاى بديعى دارد و اين به خاطر روش تدريس ايشان بوده است; يعنى در درس‏هايش متكلم وحده نبوده است.

ويژگى مثبتى كه مكتب نجف دارد اين است كه خواه ناخواه شاگرد قبل از آن كه به كار بيفتد هيكل و اسكلت مطلب را بايد بداند ولى خاصيت القا و متكلم وحده را دارد.

اما ويژگى مثبتى كه در مكتب قم به ويژه در روش مرحوم آية‏الله بروجردى و مرحوم آية‏الله گلپايگانيى است، آن است كه مسئله را كه استاد مطرح مى‏كند از بعد فقهى محض و اصولى محض نبايد مطرح بشود بلكه بايد مباحث مقدماتى آن كاملا مورد بررسى قرار گيرد و طلاب ضمن مطالعه قبلى اگر اشكال محكمى دارند در جلسه درس مطرح كنند و استاد هم به آن‏ها ميدان مى‏داد تا جلسه پربار شود.

پس اين ويژگى تتبع و تامل بسيار در موضوع، از ويژگى مكتب تدريسى قم است. كوشش من اين است كه اين ويژگى‏هاى مثبت را جمع كنم; گرچه گاهى جمع آن‏ها مشكل است لذا تركيبى از اين مكاتب را در درسم دارم. در درس‏هاى روزانه حوزه معمولا مطالب را به صورت آماده و دسته‏بندى شده ارائه مى‏كنم و به دوستان نيز ميدان مى‏دهم تا مطالب خود را مطرح كنند كه از اين جهت مورد اعتراض بعضى از دوستان هستم ولى فكر مى‏كنم اگر در جلسه درس، اشكال‏هاى محكم مطرح شود بهتر است.

پژوهش و حوزه: مباحث مختلفى كه امروزه درباره تقليد مطرح هست، چيست؟ علما عموما فتوا مى‏دهند كه تقليد بايد از مجتهد اعلم باشد و تا الان كسى فتوا نداده است كه مى‏توان از مجتهدى در بابى دون باب تقليد كرد; مثلا در عبادات از يك مجتهد و در معاملات از مجتهد ديگر تقليد كرد. به نظر حضرت عالى آيا چنين تقليدى جايز است‏يا تقليد جمعى و شورايى، نيز جايز است؟

حجة‏الاسلام شيخ سند: نسبت‏به احتمال اول كه فرموديد تعدد و تبعيض در تقليد است، مشهور اعلميت را شرط كرده‏اند. البته اين مطلب قابل تصور و تبعيض است، زيرا چه بسا كسى در باب فقه سياسى اعلم است، كس ديگر در فقه عبادات و معاملات. يكى در قضا اعلم است ديگرى در فقه اجتماعى. اگر چه ابواب فقه ما به شكل تبويب سنتى است ولى مى‏توان آن را به شكل مسائلى كه در قانون جديد جوامع بشرى هست، تنظيم كرد; مثلا در مسائل اجتماعى از كسى كه در مباحث اجتماعى همانند امر به معروف و نهى از منكر، مكاسب محرمه، اطعمه و اشربه و... بيش‏تر كاوش كرده، تقليد كرد. البته اين روش معمول نيست و يا لااقل به صورت رسمى واضع نشده است ولى من نظرم اين است كه از جهت عمل حتى سيره متشرعه بر اين روش است كه جايى كه مى‏بينند كسى مثلا در معارف دينى متخصص است البته در جايى كه مى‏شود تقليد كرد مانند تفاسير و عقايد، مى‏توان تقليد كرد. مثلا علامه طباطبايى در مباحث تفسير نظرش متبع است. حال اسم اين را مى‏خواهيد تقليد بگذاريد يا تبعيت. يا مثلا در معارف اخلاقى از كسى كه عالم‏تر يا ريشه‏اى‏تر وارد اين مبحث‏شده است تقليد مى‏كنيم. همين‏گونه در فقه سياسى يا قضايى. بنابراين مى‏بينيم به تعبير بسيارى از بزرگان كه گاهى فقيه در چند باب مجتهد و فقيه است‏به حمل شايع و در بقيه ابواب مقلد است.

بنابراين از جهت‏سيره عملى مى‏توان گفت -چه در بسترهاى علمى خاص كه حوزه‏ها است‏يا جهات جامع تعدد و تبعيض در تقليد عملا وجود دارد. اما نسبت‏به احتمال دوم كه نظر و فتواى جمعى باشد، نمونه بشرى آن هم، محكمه لاهه است كه در آن طبق نظر اكثريت از چهل قاضى اعمال مى‏شود. البته اين بحث كه مى‏توان نظر و فتواى جمعى داشت‏يا نه، در مباحث اجتهاد و تقليد و قضا زياد مطرح نشده است اگر چه كم‏وبيش مطرح شده است، حتى در مورد صحيحه عمر بن حنظله (كه من آن را با دلايلى كه در رساله‏اى جداگانه چاپ شده مقبوله نمى‏دانم و صحيحه معرفى مى‏كنم) مى‏بينيم كه سائل يك مطلب ارتكازى را پرسيده كه دو تا قاضى بگيرد و حضرت در آن روايت دو قاضى داشتن را تخطئه نكرده است. ولى البته اگر اختلاف نظر ميان دو قاضى بشود، حضرت فرموده است آن كه ارجحيت دارد، مقدم است. يا ارجحيت‏به اكثريت‏باشد يا به ويژگى‏هايى باشد كه حضرت بيان فرموده است. البته ما ادله نيابت از معصوم را در فقه يا در قضا را نمى‏توانيم منكر شويم كه استغراقى و استقلالى است و شورايى نيست، عموم مجموعى داريم كه حالت‏شورايى به معناى حاكميت اكثر است. اما اگر عموم، عموم استغراقى بود، خواه ناخواه سيره همه -حتى آن‏هايى كه قايل به شورا هستند بر اين است كه به صورت عموم استغراقى عمل مى‏كنند. چه در جانب فتوا، چه در جانب فقه تشريعى يا قوه مقننه و چه در قضاوت و چه در مرجعيت‏يا قوه اجرائيه، اما اگر به معناى مجموعى باشد اين قابل بحث است.

پژوهش و حوزه: از آن‏جا كه معمولا پژوهش‏گران از تاليفات و پژوهش‏هاى انجام شده اطلاع دارند بايسته‏هاى پژوهشى را نيز خوب مى‏شناسند، به نظر حضرت عالى بايسته‏هاى پژوهش در حوزه فقه و اصول چيست؟

حجة‏الاسلام شيخ سند:: در بحث اصول من كم‏كم پى‏بردم به اين‏كه يك سرى مسائل در فقه و اصول هست كه رنگ خاصى دارند و از مسائل ديگر متفاوت‏اند. من در شروع امر، اين مسائل را «اصول قانون‏» ناميدم يا «عموم فوقانى به معناى ثانى‏» نه عموم فوقانى رايج. عموم فوقانى يعنى همان عامى كه به آن تمسك مى‏كنيم و روى جزئيات پياده مى‏كنيم. بلكه يك عموم‏هاى ديگرى هست كه نسبت آن‏ها با عموم‏هاى ديگر شبيه مواد قانون اساسى كشورها است. با موادى كه مجلس شوراى اسلامى تصويب مى‏كند. اين قوانين نسبتش با آن مواد قانون اساسى صرف تطبيق محض نيست، بلكه يك حالت ريشه‏يابى كردن يا توليد تقنينى و تشريع است، ولى نه تشريع اساسى و تطبيقى. تازه بين قوانين مجالس پارلمانى يا قوانين وزارت‏خانه‏ها چه نسبتى هست استخراج قوانين از قانون اساسى است كه هنوز به مصداق خارجى نرسيده است.

پژوهش و حوزه: در واقع مى‏خواهيد بفرماييد كه به تعبير شما آن‏ها «اصول قانونى‏» عامى‏اند كه ريز شده‏اند؟

حجة‏الاسلام شيخ سند: بله! اما اين ريز شدن از قبيل عموم متعارف و رايج نيست. بلكه اين عمومى است كه براى پياده كردن، باز يك تقنين ديگرى مى‏خواهد. اين دو تقنين از ريشه بلكه از آن قانون كلى‏تر گرفته شده است. اين مسائل را كه در اصول و فقه ديدم (كه رنگ خاصى داشت) كم‏كم چشمم به كتابى افتاد كه دكتر ابوالقاسم گرجى نوشته بود. در آن كتاب البته ايشان در باب اصول فقه مقارن بحث كرده است كه در اينترنت من ديدم. ايشان تذكر مى‏دهد كه علم قانون علمى است غير از حقوق و غير از اصول فقه و غير از فقه مقارن و غير از اصول فقه مقارن، ايشان اسم اين علم را «علم اصول قانون‏» گذاشته و به طور گذرا از آن گذشته است. ايشان آن‏جا گفته است كه در اين زمينه جز يك يا دو كتاب بيش‏تر وجود ندارد و آن دو كتاب نوشته دو نفر از دكترهاى مهم جهان در قانون عرب است‏به نام‏هاى دكتر عبدالرزاق سنورى و دكتر هشت (تامى). ابتدا اين دو نويسنده يك كتاب نوشته‏اند به نام اصول قانون. من پس از مشقات زياد امسال اين دو كتاب را يافتم. اين‏ها به اين مطلب پى‏برده‏اند كه يك مسائلى در فقه و اصول و در قانون و در اصول فقه قانونى (كه فهميدن قانون منحصر به حوزه‏هاى علميه نيست) هست كه به نام اصول قانون نام بردار است.

فقهاى پيشين ما به اين مطلب پى‏برده‏اند ولى اسم آن را گاهى فلسفة القانون، گاه روح‏القانون يا مذاق فقه يا روح الشريعة گذاشته‏اند. يعنى به يك سرى آيات و روايات پى برده‏اند ولى اين‏قدر كلى‏اند كه گويى براى پياده شدن روى جزئيات نيست و فقط در حكم قانون‏هاى مادر و خيلى كلى است كه بايد اين قوانين جزئى به سوى آن قانون كلى سوق داده شود. در گذشته، فقها، حتى فقهاى شيعه اسمش را «روح‏الشريعه‏» «مذاق الفقه‏» و «فلسفة الشريعه‏» گذاشته‏اند. بعدها كم‏كم در مباحث اصولى پى برده شده كه چرا به آن «فلسفة‏الشريعه‏» مى‏گوييم، برخى گفته‏اند اين قانون‏ها اصلا قالب‏بندى و قانون‏مند نشده است، كه سخنشان صحيح نيست، چون هم قانون‏اند و هم فقه و قالب‏بندى هم شده‏اند; منتها اين قالب شده‏ها مواد اساس‏نامه فقه است. بايد با اين‏ها هم به عنوان موضوع، محمول، متعلق مسئله و قضيه‏اى شرعيه برخورد كنيم. ولى اين قضاياى ريزتر نسبتش با آن قوانين كلى همانند شاخه‏اى است كه قضايايى ريزتر از آن گرفته شده است.

خلاصه اين كه اگر دقت‏شود خواهيم ديد «اصول قانون‏» در كتاب و سنت گسترده است و محدود به كتاب‏هاى فقهى فقها نيست; يعنى آن ابواب فقهى كه فقها مرقوم فرموده‏اند كل فقه و قوانينى كه در قرآن و سنت است نيست. البته زحمات فقها مورد ستايش است ولى بايد بدانيم كه مثلا كتاب شرايع، تحرير الوسيله، منهاج، عروة و... همه فقه قرآن نيست، زيرا در زمان حاضر يك سرى ابواب قانونى بشرى تازه پيدا شده كه فقهاى ما درباره آن بحث مى‏كنند و مى‏بينيد كه اين اصلا در كتاب‏هاى فقهى نيست، لذا ناچارند كه به همان اصول قانون كه قبلا به عنوان فلسفة الشريعة، روح‏الشريعة و مذاق‏الشريعة نام داشت مراجعه كنند. چرا به اين واژه‏هاى غير منضبط و كشدار برخورد كنيم. آيه «خلق لكم ما فى الارض جميعا» يا بسيارى ديگر از آيات، اين‏ها خودش تشريع است. منتها تشريع آغازين شريعت است، چرا اين تشريع را نگيريم. اصلا همه آيات تشريع آغازين است. لذا اگر آيات الاحكام پانصد تا باشد يك شوخى است، بلكه همه آيه‏ها حتى آيه‏هايى كه ملاك‏هاى شرعى را توضيح مى‏دهد نيز قانون است; ولى قانون‏هاى آغازين و مادر است. مثل اصولى كه در قانون اساسى كشور يا قوانينى كه در مجلس شوراى اسلامى و يا قوانينى كه در وزارت‏خانه‏اى هست و يا قوانينى كه در شعبه‏هاى جزئى‏تر وزارت‏خانه موجود است. اگر چه اين قوانين با هم تفاوت دارد ولى اين‏گونه نيست كه آن مواد اساس‏نامه و قوانين آغازين و مادر قانون نباشد تازه خود مواد اساس‏نامه بعضى نسبت‏به بعضى از مواد ديگر موضوعيت‏بيشترى دارند. اين ديد اگر باز شود و درباره آن بحث گردد، مى‏توانيم در خصوص بحث‏هاى پيچيده روز و مباحثى كه بشر امروز تشنه آن است مثل حقوق انسان، جوامع بشرى، جامعه مدنى، تمدن و مقوله‏هايى از اين دست، بصيرت‏هاى دينى ناب و توصيه‏هاى قانونى را با استفاده از قرآن و سنت عرضه كنيم. به قول معروف فقه تنها آن چه كه فقها نوشته‏اند نيست‏بلكه فقه آن است كه خدا در قرآن آورده و پيامبر(ص) و ائمه(ع) هم در احاديث‏خود فرموده‏اند. البته اصول قانون و موازين و بحث‏هاى پيچيده، اصولى دارد كه ما كم و بيش آن را مطرح كرده‏ايم. ديگران هم ارتكازا مطرح كرده‏اند. به نظر من بايد در اين‏باره، بيش‏تر به بحث پرداخته شود تا بتوان مباحث جديد روز را مطرح كرد.

پژوهش و حوزه:خوش‏بختانه اخيرا پژوهش‏هاى خوبى در موضوع فقهى و انطباق آن با حقوق انجام شده حضرت‏عالى چه پيشنهادى در اين خصوص داريد؟

حجة‏الاسلام شيخ سند: فقه ما بايد به زبان حقوقى بازنويسى شود و حتى ما بايد در حوزه با زبان حقوقى آشنا شويم، زيرا حقوق، دانشى است كه رساننده فقه ما به جهان است. پيشنهاد ديگر اين كه مباحث 22 ساله شوراى نگهبان درهر سال به ترتيب روزانه چاپ شود. اگر آن بحث‏ها به صورت فقه سنتى خودمان تبويب و به زبان عربى -كه زبان فقه است نيز ترجمه گردد (چون در حوزه‏هاى علميه به زبان عربى كه زبان قرآن و روايات است، بيش‏تر مانوس‏اند) به نظر من شبيه موسوعه فقهى كه رهبر معظم انقلاب -دام ظله به آقاى سيد محمود هاشمى پيشنهاد كرده‏اند، بلكه مهم‏تر از آن خواهد شد. براى جمع‏آورى اين قوانين كه حاصل 22 سال فقه سياسى شيعه است، و به عنوان عروة‏الوثقى جديد شيعه در جهان مطرح بشود، اين خود به خود سوق دهنده حوزه به سوى مباحث جديد است، زيرا وقتى محصول 22 ساله به صورت فقه سنتى، تبويب شود، آقايان و اساتيد برجسته حوزه به سوى اين مباحث رو خواهند آورد. به نظر من اين‏كار، گام بسيار بلند و مهمى است‏براى كشاندن حوزه به مباحث جديد روز جامعه.

پيشنهاد بعدى ايجاد نمايش‏گاه دائمى كتاب براى پژوهش‏گران است. مى‏دانيد كه مصر از كشورهاى عربى فقير است، اما در عين حال براى دانشگاه‏هاى خود يك نمايش‏گاه دائمى كتاب دارد; نه نمايش‏گاه سالانه. در اين نمايش‏گاه هر محقق و دانشمند و يا طلبه و دانشجو مى‏تواند به راحتى آخرين پژوهش‏هاى رشته خود را تهيه كند. اگر چنين كارى در ايران هم انجام شود، گام ديگرى براى كشاندن حوزه به سوى مباحث روز است. اين شعار نيست‏بلكه چيزى است عملى. من يادم هست‏براى نوشتن كتاب «عقل عملى‏» و به دست آوردن منابع آن به دليل آن كه در دسترس نبود، مشقت‏ها و زحمات بسيارى كشيدم. بنابراين اين كار، براى پژوهش‏هاى كامل و آراسته بسيار ضرورى مى‏نمايد.

پيشنهاد ديگرى كه به نظرم مى‏رسد اين است كه بعضى ابواب فقهى روز براى وكلا، اطبا و صاحبان بعضى حرفه‏هاى ديگر كه متدين‏اند و مى‏خواهند وظيفه شرعى و فقهى خود را در حوزه كارى خود بدانند، به صورت مجموعه‏اى موسوعه‏اى، جمع‏آورى شود تا راحت‏بتوانند به آن رجوع كنند. اگر چه اكنون مسائل مستحدثه در حوزه بيش‏تر از گذشته چاپ مى‏شود، اما به طور سازمان يافته و مدون نيست‏به طورى كه بتوان اين مسائل را در يك موسوعه ديد; مثلا همه مسائل مربوط به پزشكى در يك مجموعه گردآورى شود. در اين زمينه البته مى‏بينيم بعضى از آقايان به دليل اين كه با بعضى مراكز و نهادها در ارتباط هستند، اين كار را به صورت مستقل و انفرادى انجام داده‏اند كه كافى نيست. اين مجموعه مسائل و مباحث جديد اگر به صورت مجموعه‏اى و به طور جامع و كامل جمع‏آورى شود، بسيار مؤثر و مفيد خواهد بود.

پيشنهاد آخرم اين است كه قوانينى كه حقوق‏دانان شيعه ايرانى از انقلاب مشروطه به اين طرف از ميان متون فقه شيعى استخراج و به صورت قانون درآورده‏اند، به زبان عربى ترجمه شود. بنده در ضمن مسافرت‏هايم به مكه و مدينه و كشورهاى عربى ديگر با اين خلا برخورد كردم. يعنى آن‏ها تشنه اطلاع يافتن از قوانين شيعه در قالب مواد قانونى و حقوقى هستند اما به آن دسترسى ندارند تنها منبع آن‏ها كتب فقهى سنتى شيعه است. حال اگر اين مجموعه به عربى ترجمه شود، و براى اين كار نهادى به وسيله مقام معظم رهبرى يا جامعه محترم مدرسين يا حوزه يا مديريت‏حوزه در نظر گرفته شود و بودجه كلانى براى آن صرف شود، و از اشخاص سرشناس حقوقى و دانشگاهى دعوت شود تا بر كار اشراف داشته باشند، تبليغات فوق‏العاده‏اى از فقه شيعه در جهان گسترش مى‏يابد. در چند سال اخير چندين بار شاهد اين بوده‏ايم كه دادگاه‏هاى مصرى مثلا در بعضى مسائل زناشويى از فقه حنفى به فقه شيعى روى آورده‏اند. اين به خاطر كتاب «فقه الصادق(ع)» تاليف مرحوم مغنيه و امثال ايشان بوده است كه اين مقدار به منابع شيعه دسترسى پيدا كرده‏اند. حتى من از پروفسورها و دكترهايى كه مقام بالاى علمى دارند، بارها شنيده‏ام و به رخم كشيده‏اند كه براى ما و به زبان ما چه كرده‏ايد؟ به زبان حقوقى بنويسيد تا ما آگاهى پيدا بكنيم. اين ثروت علمى بسيار گرانبها در ايران هست ولى متاسفانه از آن بهره‏بردارى نشده است. اگر اين كار عملى شود تاثير تبليغى و علمى وسيعى در كشورهاى عربى خواهد داشت.

پژوهش و حوزه: از اين كه فرصتى در اختيار ما گذاشتيد سپاسگذاريم.

آثار منتشره حجة‏الاسلام و المسلمين شيخ محمدسند:

1. دعوى السفارة فى الغيبة الكبرى; 2. سند العروة الوثقى (صلاة المسافر، الطهارة سه جلد، الحج); 3. ملكية الدولة(الدول الوضعيه); 4. هيويات فقهيه(اربع مسائل فلكية فقهيه); 5. بحوث فى مبانى علم الرجال; 6. العقل العملى(الاعتباريات الحسن والقبح) القانون. 7. الشهادة للثالثة جزو الايمان او الاذان; 8. فقه الحيل الشرعية (فقه النبوك والحقوق); 9. الامامة الالهية; 10. مقامات فاطمة الزهرا فى الكتاب والسنة.